دارستاني بلاگ
خوش آمدید
در صورت استفاده از اینترنت سرعت پایین توصیه میشود یکی از برنامه های Download managerیا Download Accelerator را نصب نمایید در این صورت هم سرعت دانلود تسریع شده و هم در صورت قطع دانلود دوباره دانلود جدید از ادامه دانلود قبلی آغاز خواهد شد. كتلهخور(غار خورشید) اولين غار آهكي دنيا ميراث فرهنگي- زيباترين پديده طبيعي اين غار به صورت قنديلهاي تماشايي معمولا در اطراف چشمهها و تالابهاي كف آن قابل مشاهده است. غار كتله خور در 155 كيلومتري جنوب زنجان و 173 كيلومتري شمال همدان، در نزديكي شهر كوچك گرماب واقع شده است. مسير متداول، براي بازديد از اين جاذبه طبيعي جاده زنجان به خدابنده (قيدار) در امتداد زرين آباد به گرماب است. درحال حاضر غار كتله خور به عنوان يك مركز گردشگري در منطقه، مورد بازديد علاقهمندان بسياري از سراسر ايران قرار مي گيرد. از درون دهليزها كه وسعت آن گاهي به بيش از 200 تا 300 متر ميرسد گالريهاي باريكي در جهات گوناگون جدا ميشوند كه انتهاي بعضي از آنها مسدود و برخي ديگر راه عبور بسيار باريكي به گذرگاهها و دهليزهاي ديگر دارند و بسياري از اين مسيرها و دالانهاي باريك هنوز شناسايي نشده و ناشناخته ماندهاند. مساحت دهليزها و معابر و دالانها را نميتوان به درستي تخمين زد. در حال حاضر دو گذرگاه بزرگ در درون غار شناسايي شدهاست، يكي گذرگاه و دهليز اصلي و قديمي است كه در راستاي دهانه ورودي قرار گرفته و ديگري دهليزها و دالانهايي هستند كه در فواصل 15-10 متر از دالان هاي اولي قابل دسترسي است. استالاگتيتها و استالاگميتها ستونهاي عظيمي را در دهليزها و گذرگاههاي اصلي ساختهاند. قنديلهاي آويزان از سقفها در اثر داشتن ناخالصيها، زنگهاي مختلف به خود گرفتهاند و آنهايي كه تركيبات همراه نداشته و يا كمتر دارند به صورت بلورهاي شيشهاي بسيار شفاف مشاهده مي شوند. بخشهاي فرهنگي،ورزشي و تفريحي غار در حال حاضر اين غار به سه بخش فرهنگي، تفريحي و ورزشي تقسيم شده است. بخش ورزشي آن كه در حدود 4 كيلومتر است تنها مورد استفاده غارنوردان و صخره نوردان قرار مي گيرد ولي هنوز انتهاي آن كشف شدهاست. غار كتلهخور از لحاظ كيفيت بلورها و قنديلها، زيبابي و تعدد طبقات اولين غار آهكي جهان شناخته شده است. غار كتله خور، غاري است آهكي كه در برخي نقاط آن گل رس و خاكهاي حاوي اكسيد آهن قابل مشاهده است. همسن و سال عليصدر اما متفاوت از او اين غار از نظر سني تقريبا همسن غار عليصدر همدان است، البته اين دو غار از دو جهت با هم تفاوت دارند. يكي اينكه غار عليصدر همدان غاري است كاملا آبي اما غار كتله خور زنجان غاري است تقريبا خشك. غاري پر از ميدان گمان ميرود حدود 700 متر اوليه اين غار قطري حدود 70 سانتيمتر داشته است به طوريكه رهنوردان اوليه غار اين مسير 700 متري را به صورت سينه خيز طي كرده و مسير خود را با علامتگذاري مشخص كردهاند. 100 متر ابتداي غار محل زندگي انسانهاي نخستين بوده است كه اين موضوع را اسكلت 80 انساني كه در اين محل پيدا شده است تأييد ميكند. اين غار داراي بخشهاي ديگري است كه به ترتيب، ميدان شير خوابيده، ميدان بيستون، ميدان چهل ستون، سه راهي كوهي، ميدان پنج شير، تالار عروس، تونل قنديلي، اتاق عقد، پاي فيل، شتر با جهاز، عروس و داماد، ميدان شمع، دو جادوگر، نخل سوخته، ميدان مريم مقدس و ... را ميتوان نام برد. تمامي اين بخشها حاصل تجمعهاي مختلف آهكي است كه هر كدام بر اساس شباهتي كه به يكي از اشياء اطراف ما داشته اند به اين اسامي خوانده ميشوند. فال روز 22 مرداد ماه 87!
فروردين ماه : فرصت خوبي است که به انجام کارهاي عقب مانده بپردازيد و خيال خودتان را راحت کنيد. امروز چند خبر خوب خواهيد شنيد. عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هرچه از غريزه سر زند بي ارزش است عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد عشق طوفاني و متلاطم است عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند عشق يک فريب بزرگ و قوي است عشق در دريا غرق شدن است عشق بينايي را ميگيرد عشق خشن است و شديد و ناپايدار عشق همواره با شک آلوده است از عشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم عشق نيرويي است در عاشق ،که او را به معشوق ميکشاند عشق تملک معشوق است عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند در عشق رقيب منفور است، عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند دوست داشتن ايمان است و ايمان يک روح مطلق است با رعایت نکات زیر امکان بسته شدن یا بدست اوردن پسورد در یاهو رو به حداقل برسونید: 8. یه کلک رشتی که کمتر به فکر کسی میرسه گذاشتن یک تروجان به جای فونت مخصوص یک سایته که روشی که هنوز خیلی لو نرفته فرض کنید وارد یک صفحه میشید که اصلا نمیتونید فونتشو بخونید حالا یه لینک پایین گذاشته که گفته اقا جان این فایل رو دریافت کنید بعد از نصب میتونید متن صفحه رو بخونید حالا حساب کنید به جای فایل مربوط به فونت یک تروجان باشه! 9.یه نکته ای هست اونم در مورد بسته شدن مسنجره ببینید یکی از دلایل اصلی که شما تو ایمیل میتونید برید ولی مسنجرتون باز نمیشه استفاده از بوترهاست که اینم بر میگرده به سیستم امنیتی جدید یاهو که ممکنه مسنجر شما رو برای چند روز ببنده میگن هیچ راهی نیست که خود ادم درستش کنه و باید منتظر موند تا یاهو دلش به رحم بیاد و مسنجر رو باز کنه ولی باز میگن در این حال استفاده از yahoo messenger 5.0 تونسته به یه عده ادم کمک کنه 10. اگر نه تو مسنجر میرید نه تو یاهو میل و اون پیغام گند بسته شدن ID رو میبیند که متاسفانه راهی برای درست کردنش نیست به جز اینکه زنگ بزنید یاهو دو ساعت صحبت کنید تا راضی بشن که خوب این موضوع واسه کسایی که تو امریکان مثلآ برن دم در شرکت یاهو چهار تا داد بزنن یا چرخ ماشین اون دوتایی که یاهو رو ساختن پنچر کنن یا مثلا یه هزاری بزارن تو جیب یارو مثلآ بگن ما فامیل اقای پشکل پناهیان هستیم شاید یه کاری براتون کردن ولی کلآ اگه اینجوری شد دیگه باید به طور کامل و برای همیشه بیخیال id تون بشین 11.یه سری password sender هست مثل k2ps که تمام پسوردهای کامپیوتر شما مثل اشتراک یا یاهو رو برای طرف میفرسته که باز اینم باید فایل مربوطه رو سیستم قربانی اجرا بشه خوب اگه طرف هواسش باشه چی رو داره اجرا میکنه مشکلی براش پیش نمیاد 12. شاید مهمترین نکته که خیلی ها بهش تاکید دارن استفاده از یک دیوار اتش مطمئن و همچنین یک انتی ویروس قوی هست که هر دویه این برنامه ها همیشه باید بروز باشن مثلآ برای دیوار اتش میتونین از zone alarm یا black ice استفاده کنید انتی ویروسم norton , pc-cillin , mcafee پیشنهاد میشه 13. هیچ وقت cookies های اینترنت اکسپلور رو نگه ندارید و همیشه پاک کنید برای این کار در از منوهای بالایه صفحه گزینه Tools رو انتخاب کنید و بعد delete cookies رو بزنید یا کلا از setting گزینه never رو بزنید تا دیگه ردپایی از شما باقی نمونه. آهنگ جديد و بسيار زيباي محسن چاوشي به نام دلگيرم از او . با 3 كيفيت متفاوت ... آهنگ جدید و بسیار زیبای محسن یگانه به نام اند خلاف . با 3 کیفیت متفاوت ... آهنگ جدید و زیبای حامد هاکان به نام طعم پول . با 3 کیفیت متفاوت ... آهنگ جديد و بسيار زيياي عرفان ، خشايار و افرا به نام پرواز . با 3 كيفيت متفاوت ... ورژن جديد آهنگ بسيار زيباي رضا صادقي به نام ساده بيا . با 2 كيفيت متفاوت ... آهنگ جدید و زیبای احسان خواجه امیری به نام هم وطن . با 2 کیفیت متفاوت ... موزيك ويديو جديد و زيباي حسام يار يار به نام ديگه باورم شده . به همراه آهنگ اين ويديو ... ( آهنگساز و ترانه سرا: حميد عسكري ) آلبوم جدید و بسیار زیبای الیاس صالحی به نام فاجعه . با 3 کیفیت متفاوت ... آهنگ جدید و بسیار زیبای گروه اتمسفر به نام دیوونه . با 2 کیفیت متفاوت ... آهنگ جدید و زیبای عماد قريشي به نام ثانیه ها . با 2 کیفیت متفاوت ... آلبوم جدید و بسیار زیبای محسن قربانی به نام چشم های تیله ای . با 3 کیفیت متفاوت ... آهنگ جدید و زیبای حامد ملک لو به نام خیانت . با 2 کیفیت متفاوت ... دو آهنگ جديد و زيبا با صداي مسعود طاهري . با 2 كيفيت متفاوت ... آهنگ جديد و بسيار زيباي منصور حيدري به نام رفتم پي كارم . با 2 كيفيت متفاوت ... دو آهنگ جديد و زيبا با صدای مهدي شكوهي . با 3 كيفيت متفاوت ... آهنگ جدید و بسیار زیبای کاوه دانش به نام داشتی . با 3 کیفیت متفاوت ... آلبوم جدید و بسیار زیبای برادران نخاولی به نام انتظار . با 2 كيفيت متفاوت ... زندگي شخصي و امور تجاريام را در ورزش مخلوط نكردم رئيسجمهور هميشه از ما حمايت كردند و به ما لطف و محبت كردهاند، آمدن ايشان به كمپ تيم ملي روحيه بچهها را بسيار بالا برد. بله، ايشان از فدراسيون خواستند تا علي كريمي به خاطر انتقادي كه كرده بود و تنبيه شده بود، مورد عفو قرار گيرد و مورد عفو هم قرار گرفت، اما من مسئوليت فني تيم را به عهده دارم و بازيكني را كه آماده نباشد، نميتوانم به تيم ملي دعوت كنم. پنجشنبه شب گذشته، «شبكه ورزشي دبي اسپورت»، گفتوگوي مفصلي درباره تيم ملي فوتبال ايران، چگونگي گزينش بازيكنان تيم ملي، علل دعوت نكردن از بازيكناني همچون مهدوي كيا، علي كريمي، ايمان مبعلي و مهرزاد معدنچي با علي دايي، سرمربي تيم ملي ايران انجام داد. سؤال: «كاپيتان علي دايي» خودش را به عنوان مربي در ميان مربيان كنوني ايران در كجا قرار ميدهد؟ با توجه به اين كه تجربه دايي در مربيگري به سالهاي بسيار كوتاهي در گذشته برميگردد؟ غضنفر زنگ ميزنه به دوستش ، آهسته ميگه : من الان توي جلسه ام . بعدا باهات تماس ميگيرم ! يه دوست خوب ميگفت: آدما مثل كتابن تا وقتي تموم نشدن جذابن.پس سعي كن خودتو جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم نشي.چون وقتي تموم بشي ميرن سراغ يكي ديگه به ترکه ميگن پسرت رکورد شکونده ميگه گه خورده من که پولش رو نميدم قزوينيه بعد از نمازجماعت به بقيه ميگه: بغل دستي: قبول باشه، جلويي: حال دادي، پشت سري: حالتو ميگيرم ترکه ميره جبهه و از کمر به پايينش قطع ميشه، بهش ميگن: چه احساسي داري؟ ميگه: احساس ميکنم تا کمر رفتم تو بهشت يه رشتيه تو تخت پيش عيالش دراز کشيده بود که يهو احساس کرد 6 تا پا زير لحافه در جا پريد از تخت پائين و شمرد 1 . 2. 3 . 4 بعد گفت بازم خيالاتي شد به رشتي ميگن روي هم رفته شما چند تا بچه داريد ميگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داريم چهارتا مورچه مي رن حموم بعد 2تا ميان بيرون اگه گفتين اون 2تا چي ميشن؟ مي چسبن به صابون رشتيه شب عروسيش بوده، رفيقش ميبينه داره دم حجله قدم ميزه. بهش ميگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اينجا واستادي؟!رشتيه ميگه: والله ما يه بفرما به باجناق زديم، رفته تو هنوز درنيومده لره مادرشو ميبره پيش دکتر ؛ دکتر معاينه ميکنه ميگه بايد پرهيز بکنه....لره ميگه:آقاي دکتر قربانت برم الهي... نميشه خودت بکني آخه پرويز دهن لقه ميره به همه ميگه ترکه ميره مکه برعکس همه طواف ميکنه... بهش ميگن چرا برعکس طواف ميکني؟ ميگه شما از اون ور دنبالش کنين من از اين ور ميگيرمش داداش يارو عروسي ميکنه. شب عروسي ميشينه پشت در اتاق عروس. ميگن: چرا اينجا نشستي؟ ميگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئه ترکه در يخچال را باز ميکنه، ژله ميلرزه، ميگه: نترس اومدم پنير بخورم يه يارو ميره اصفهان کارخانه ليوان و بشقاب يکبار مصرف ميزنه، بعد از شش ماه ورشکست ميشه!!! لره و رشتيه ميرن جهنم . رشيته مي پرسه چه جوري مردي؟ تركه ميگه از سرما تو چي ؟ ميگه من از تعجب ! رفتم خونه ديدم زنم خوابيده همه جا رو گشتم ، توي اتاق ، زير تخت ، توي انباري ، توي كمد ، خلاصه ديدم هيچ كس نيست از تعجب سكته كردم تركه گفت : خاك بر سرت اگه توي فريزر رو مي گشتي نه من مي مردم نه تو يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه: آرمگاه زري همسر دکتر رحيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي 22 يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند تا حالا قورباغه پرس شده تو پلاستيک ديدي.....! اگه نديدي برو کارت ملي تو نگاه کن. در پاسخ نامه ام گل يخ دادي هربار مرا وعده دوزخ دادي يک بار برو کلاس خياطي عشق شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي از تو کشيدم شکل کبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر تو اين نبودي ، من بد کشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم تو بي گناهي ، من بي پناهم - ايمن بماني از اشک و آهم ميدوني فرق تو با پنالتي چيه؟ زباغ خاطراتم هرگز نخواهي رفت ومن هرگز نخواهم برد از ياد نگاه مهربانت را يک گوني عشق تقديم تو باد... عشقش مال خودت، ولي يادت نره گوني شو پس بدي! عشق مثل بادي است که در دل مي پيچد.اگر نگهش داري خود آزرده مي شويو اگر رهايش کني ديگران! دوست داشتن مثل بازي الاکلنگ مي مونه. اوني که عاشقتره هميشه خودش رو پايين نگه مي داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره! يه يارويي ميره پيك نيك زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه. ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.!! زنش ميگه اينجا ماشين ميزنه خلاصه بعد از كلي جر و بحث ميندازن وسط جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت.اونم پا نيشه تا كاميون رو ميبينه به زنش ميگه اگه زير درخت بوديم الان مرده بوديم آسمان وقف نگاهت گل من / مانده ام چشم براهت گل من / هر کجا هستي و باشي گويم / که خدا پشت و پناهت گل من کاش مي شد با تو بودن را نوشت .... تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت ... کاش مي شد روي اين رنگين کمان ... مي نوشتم تا ابد با من بمان نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استادشهيد ، دکتر علي شريعتي به علت افزايش بي سابقه قيمت پودر لباسشويي و صرفه جويي در مصرف آب، حوزه علميه اعلام کرد از اين پس پاکيزگي فقط يک پنجم از ايمان است لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد دوستي من و تو مانند ميخ طويله ست كه هيچ كره خري قادر به كندن آن نيست خدايا عاشقان را غم مده گر دهي 20 درصد هم تخفيف بده اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود فرصت نقل و انتقالات ليگ برتر فوتبال ايران (به جز مليپوشان) ساعت 24 دوشنبه گذشته پايان يافت و بدين ترتيب تركيب 18تيم حاضر دراين رقابت ها مشخص شد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آخرين روز فصل نقل و انتقالات ليگ برتر هيات فوتبال استان تهران روز نسبتاً خلوتي را پشت سر گذاشت. در مهمترين اتفاق روز دوشنبه مجتبي جباري قراردادش با باشگاه استقلال تهران را براي يك فصل ديگر تمديد كرد و بيژن كوشكي نيز براي يك سال ديگر در استقلال ماندني شد. پرسپوليس نيز نام مهران فرضيات را به عنوان سهميه جوانان به تيم خود اضافه كرد. باشگاه راه آهن آخرين باشگاه تهراني بود كه مدارك مربوط به بازيكنانش را تحويل هيات فوتبال استان تهران داد و عقد قرارداد دو بازيكن اين تيم به نام هاي "آلوارو پينتوس" بازيكن اروگوئه اي تيم پوتوس بوليوي و هم چنين "صادق ميراحمدي" بازيكن تيم فولاد هرمزگان آخرين قراردادهايي بود كه در ساعت پاياني زمان نقل و انتقالات ليگ برتر در هيات فوتبال ثبت شد. البته با توجه به تاخير پرواز بازيکن اروگوئه اي مدير برنامه هايش قرارداد او را در هيات فوتبال به ثبت رساند. بدين ترتيب با ثبت قرارداد 124 بازيكن 5 تيم تهراني فصل نقل و انتقالات ليگ برتر در تهران پايان يافت و تركيب اين تيم ها بدين شرح مشخص شد: * استقلال هاشم بيگ زاده از مقاومت شهيد سپاسي شيراز نخستين بازيكني بود كه در تاريخ سوم تيرماه سال جاري قرارداد خود با استقلال را ثبت كرد و مجتبي جباري نيز آخرين بازيكن فهرست استقلال در فهرست نقل و انتقالات است كه هفتم مرداد قراردادش را ثبت كرده است. هاشم بيگ زاده از مقاومت شهيد سپاسي شيراز، خسرو حيدري از پاس همدان، هادي شكوري از ذوب آهن اصفهان، حسين كاظمي از سپاهان اصفهان و ابراهيم تقي پور از پگاه گيلان به عنوان سهميه هاي ليگ برتري استقلال دراين فصل بوده و ميلاد نوري از استيل آذين، يدالله اكبري و عليرضا عباسفرد از ديهيم آسيا جنوبغرب، به همراه فابيو دانيل جان واريو از فولاد خوزستان سهميه هاي غير ليگ برتري استقلال دراين فصل خواهند بود. ضمن آن كه سياوش اكبرپور نيز از ليگ امارات به استقلال بازگشته است. وحيد طالب لو، علي عليزاده، آرش برهاني، فرهاد مجيدي، پيروز قرباني، اشكان نامداري، احمد خذيراوي، مهدي اميرآبادي، پژمان منتظري، اميدرضا روان خواه، مهرداد پولادي، ميثم منيعي، بيژن كوشكي و مجتبي جباري بازيكناني هستند كه قرارداد خود با استقلال را تمديد كردند و بدين ترتيب باشگاه استقلال با ثبت قرارداد 24 بازيكن در هيات فوتبال استان تهران به كار خود پايان داده است. اميرقلعه نويي، علي نظري جويباري، صمد مرفاوي، حمدالله آقابابازاده، محمود فكري جويباري، امير نوروزي و مدد جباري نيز به عنوان گروه فني و سرپرستي استقلال قراردادشان با اين تيم را ثبت كرده اند. * پرسپوليس تيم پرسپوليس تهران در پايان فصل نقل و انتقال تنها نام 16بازيكن بزرگسال را به ثبت رساند و اين در حالي بود كه نام محسن خليلي در فهرست تيم پرسپوليس ديده نمي شد، با اين حال با توجه به قرارداد خليلي با باشگاه پرسپوليس مشكلي براي ثبت قرارداد وي وجود ندارد. ضمن آن كه در فهرست پرسپوليس نام "فرانك آتسو" بازيكن تيم ابومسلم و "فابيوآرتور انريكه آنتونيو" بازيكن برزيلي تيم سانتوس نيز ديده نميشود كه به احتمال زياد به صورت قرضي به پرسپوليس خواهند پيوست. ضمن آنكه با وجود حضور نماينده باشگاه پرسپوليس در هيات فوتبال بازهم درآخرين لحظات آن ها از ثبت قرارداد "الونگ الونگ" مدافع فصل گذشته خود منصرف شدند. پرسپوليس در اين فصل محمد منصوري فهيم از ابومسلم، عليرضا محمد از راه آهن، مجتبي شيري از استقلال اهواز، ابراهيم توره از پيكان تهران، ايوان پتروويچ از ابومسلم خراسان و سيدمحمد علوي از پاس همدان را به عنوان بازيكنان ليگ برتري به خدمت گرفته است، ضمن آن كه ميثاق معمارزاده و مازيار زارع از تيم ديهيم غرب آسيا همچنين هادي نوروزي پور از تيم داماش ايرانيان با عنوان بازيكنان سهميه غير ليگ برتري به پرسپوليس پيوستند. مهدي واعظي مقدم، مسعود زارعي، غلامحسين بادامكي، نبي الله باقريها، كريم باقري، عليرضا نيكبخت واحدي، پژمان نوري، سپهر حيدري، فرهاد خيرخواه، عليرضا حقيقي، مهران فرضيات، محمد ضياءالدين نيك نفس و حميدرضا علي عسگر بازيكناني هستند كه با عنوان سهميه هاي بزرگسال و جوانان قرارداد خود را با پرسپوليس تهران تمديد كردند. محمد منصوري در روز چهارم تيرماه نخستين بازيكني بوده كه قرارداد خود را با پرسپوليس ثبت كرده است و مهران فرضيات نيز در روز هفتم مرداد آخرين بازيكني بود كه قرارداد خود با اين تيم را امضا كرد. نامي از اسامي كادر فني پرسپوليس در دفتر ثبت هيات فوتبال ديده نميشود. * سايپا تيم فوتبال سايپا تهران با معرفي 5 سهميه جوانان و اميد در مجموع نام 29 بازيكن را در هيات فوتبال استان تهران به ثبت رساند. به گزارش ايسنا، تيم سايپا در هشتمين دوره ليگ برتر فوتبال كشور اين نفرات را در اختيار خواهد داشت: صابر ميرقرباني (نفت آبادان)، ايمان رزاقي راد، ابراهيم ميرزاپور و محمد پروين(استيل آذين)، سعيد بيگي(صباباتري)، حسين كعبي و عباس آقايي(پرسپوليس)،رضا محمودي(نيروي زميني)، اميد شريفي نسب، سيدجلال حسيني، حبيب دهقاني، مجيد ايوبي كاشاني، ميثم آرميان، علو ترائوره، كاظم برج لو، روزبه شاه علي دوست، سيدامين منوچهري ماسوله، ابراهيم صادقي، كيانوش رحمتي، وحيد شيخ ويسي، عيسي ترائوره، سيدحسين حسيني، ميلاد زنيدپور، حميدرضا زماني، محمدجواد آشتياني، مهرداد عزيزوند، تورج رجائي، سامان آقازماني و كريم انصاري فرد. ضمن آن كه نادر وادي خيل، غلامرضا فروزاني و سيدجواد منافي به عنوان كادر فني قرارداد خود را ثبت كرده اند. * پيكان تيم پيكان تهران نيز فهرست 26 نفره ي بازيكنان خود را در هيات فوتبال ثبت كرده است. جهانگير عسگري(نيروي زميني)، حميد هدايتي(پيام خراسان)، حسن رودباريان(پرسپوليس)، سيدمحمدمهدي سيدصالحي(سپاهان)، سعيد لطفي(استقلال)، محمد محمدي(استيل آذين)، مجتبي كارخانه(دورنا)، كريستين لوسيانو دكاروارلو(كاشي ياس)، ميثم اميري(مقاومت شهيد سپاسي شيراز)، ميرفرج لطفي(مهركام پارس)، محمود پوراسدالله(نفت آبادان)، محمدحسين حاج ابوالحسن معمار، مرتضي عزيزمحمدي، محمدرضا طهماسبي، ميثم رضاپور، مهدي تاجيك، سيدامير ميربزرگي، علي قرباني، مجتبي سرآسيابي، حسن مرادي، علي باقري، ايمان حيدري، ميثم خسروي، فرهاد خانگلي، علي سلماني و صالح ايماني (سهميه جوانان) اسامي بازيكنان پيكان تهران است. ضمن آن كه علي اصغر مديرروستا، شهراد كياني، محسن عاشوري، واهيك پطروسيان و اسماعيل اردلان كادر فني تيم پيكان در ليگ هشتم خواهند بود. * راه آهن حسين آشنا (پيكان)، مجتبي زارع و علي محمد دهقان(مقاومت شهيد سپاسي شيراز)، داود حقي(استقلال اهواز)، محسن ميرابي(پاس همدان- سهميه جوانان)، نادر غبيشاوي(ابومسلم خراسان)، عليرضا جوادي پور(مقاومت تهران)، عليرضا افضلي مزرعه و رضا معقولي(نيروي زميني)، بهنام بيرانوند(تربيت يزد)، سيدصادق ميراحمدي(فولاد هرمزگان)، آلوارو پينتوس(پوتوس بوليوي)، سهراب انتظاري، تياگو جونيور آكتيو، ابوذر رحيمي، حسين پاشايي، عليرضا نورمحمدي، امين تركاشوند، حامد نورمحمدي، اسد تقوي، هاملت ميختاريان، مهدي تارتار و ابراهيم كريمي 23 بازيكن تيم راه آهن بودند كه قراردادشان در هيات فوتبال استان تهران ثبت شد. داود نژادمحمود مهابادي، هاريتون آبراهاميان و سيدحسن مومني حسيني به عنوان اعضاي كادر فني راه آهن قرارداد خود را ثبت كردند. به گزارش ايسنا، باتوجه به دستور فدراسيون فوتبال مبني بر استفاده نكردن از دروازه بان هاي خارجي نام گئورگ كاسپارف دروازه بان ارمنستاني تيم راه آهن از فهرست اين تيم خارج شد، هم چنين نام مرتضي مولائيان از تيم هما نيز از فهرست راه آهن خارج شد. قطب سلسله علويه رضويه نعمت اللهيه سلطانعليشاهي گنابادي هو ۱۲۱ سلطان العرفاء و زين الحکماء و رأس العلماء، الزّاهدالاتم و الخلق الاعظم، جناب سلطانعلي شاه گنابادي. نام شريفش حاج سلطان محمّد فرزند ملاحيدر محمد اهل بيدخت گناباد. پدر بزرگوارش ملا حيدر محمد در يکي از يورشهائي که ترکمنها براي غارت و چپاول به گناباد آورده بودند، اسير آنها گرديده و پس از مدتي اسارت بوسيله فديه که اقوام وي فرستاده بودند، مستخلص گرديده در مزرعه نوده سکونت اختيار نمود؛ و در همان اوقات اتفاق را خدمت جناب نورعليشاه اوّل رسيده و به شرف فقر مشرّف گرديد. آنگاه در سال يکهزار و دويست و پنجاه و چهار هجري قمري به قصد زيارت عتبات و عزم تشرّف حضور جناب حسينعلي شاه و تجديد عهد از طريق هندوستان حرکت فرمود، ولي ديگر از سفر باز نيامد و براي هميشه مفقودالاثر گرديد. جناب سلطانعلي شاه در بيست و هشت جمادي الاولي سال يکهزار و دويست و پنجاه و يک متولد و در سن سه سالگي از ديدار پدر محروم گرديد. جنابش تا شش سالگي تحت پرستاري مادر که مؤمنهاي زاهده بوده است نشو و نما يافته، آنگاه مادرش وي را به مکتب سپرد. هوش سرشار و حافظه قوي وي را در کمتر از شش ماه قادر به قرائت قرآن و خواندن کتاب نمود. جنابش پس از خواندن چند کتاب فارسي بعلت عدم بضاعت مالي تحصيل را ترک و به کمک برادر بزرگ خود ملاّ محمدعلي که سرپرستي وي و مادرش را بر عهده داشت، مشغول گرديد و در تلاش معاش با برادر همکاري ميفرمود که از جمله مدتي به گوسفند چراني اشتغال داشت. وي تا سن هفده سالگي هم چنان براي ادامه زندگي دستيار برادر بود، تا اينکه اتفاقاً روزي به قصد ديدن خواهر خود به قريه بيلُند دو فرسخي بيدخت رفت و گذار وي به مدرسه قريه افتاد و از ايام مکتب و تحصيل ياد نموده شوق تحصيل در وي مشتعل ميشود، در مراجعت به بيدخت به مادرش اظهار ميکند که رفقاي هم سن خود را ديدم که همه به مدرسه ميرفتند و درس ميخواندند، من هم ميل دارم بروم درس بخوانم. مادر قبول تقاضاي وي را منوط به اجازه و رضايت برادرش ميکند. شب که برادرش به منزل ميآيد، مادر اشتياق آن جناب را به تحصيل به برادرش ميگويد. وي ميگويد: مادر جان ميداني که ما وسعت مالي نداريم که بتوانيم براي گوسفندان چوپاني بگيريم و بايستي خودمان کارهاي خود را انجام دهيم و به کمک برادر احتياج داريم. پس از چند روز جنابش مجدداً به مادر براي اجازه اشتغال به درس اصرار ميکند. مادرش بالاخره برادر وي را راضي مينمايد و ايشان به قريه بيلُند رفته مشغول تحصيل ميشود. از قول حضرتش نقل شده که فرموده بود: هنگام تحصيل با مراقبت در انجام وظايف ديني و عبادات هميشه در باطن و سرّم خلجاني بود که بهتر است اگر بشود عقايد خود را تحقيقي نمايم و صرفاً در مقام تقليد نمانم و در خدمت يکي از اساتيد شروع بخواندن باب حادي عشر نمودم. استاد روزي در مقام اثبات وحدت باري تعالي استناد به آيه شريفه لو کانَ فيهِما الهة الاّ الله لَفَسَدتا[i] جست. بياختيار در اين استناد اشکالي بنظر رسيد و به استاد عرض کردم که ما هنوز در مقام اثبات توحيد هستيم و پس از ثبوت آن لزوم عدلي بايد ثابت بشود، آنگاه به ثبوت نبوّت عامّه و خاصّه برسيم تا حقانيت و صدق قرآن روشن شود، آنگاه ميتوانيم به آيهاي از آن استدلال جوئيم، در صورتي که ما هنوز در شروع اثبات توحيد هستيم استدلال به آيه قرآن براي ما جايز و منطقي نيست. استاد از جواب عاجز مانده، عجز وي مرا تکان داد که اينان که از اساتيد و علماء هستند مثل من حيرانند، پس راه وصول به حقيقت کدام است؟ اين افکار وحشتي در باطنم ايجاد نموده مضطرب و پريشان و به دنبال حقيقت پويان بهر علمي سري زدم و اگر نادره علمي در جائي يافتم، در آن غوري بسزا کردم تا شايد مقصود را بيابم، ولي چهره مقصود از لابلاي کتب درس و علوم اکتسابي پديدار نگرديد، تا اينکه به عنايت الهي و دستياري اولياء درِ دل کوبيدن گرفتم و چشمه معرفت جوشيدن و چهره مقصود تابيدن گرفت، شکراً لِلّه. خلاصه جنابش در علوم ظاهري فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت و غيره سرآمد اقران محل گرديد، ولي در عين اشتغال دائمي به تحصيل هميشه روي دلش بجانب حق تعالي بود و در انجام کوچکترين وظايف ديني حتي شب زنده داري و تهجّد و اداي نوافل مراقبت تام داشت، از اين رو بعضي اشخاص گاهي آثاري از وي مشاهده مينمودند که خادم مدرسه محلّ تحصيل وي براي يکي از مدرسين بنام شيخ ضياءالدين گفته بود که اغلب شبها از حجره ملاّسلطان محمد روشنائي مشاهده ميکنم، ولي وقتي پشت درب اتاق ميروم چراغي نميبينم. بهرحال تا موقعي که توانست از علماء گناباد استفاده علمي کند، استفاده کرد، آنگاه که چنته آنان خالي شد براي کسب اجازه مسافرت خارج براي تحصيل نزد مادر آمد. وي گفت: مسافرت مستلزم مخارجي است که ميداني ما بضاعت تأمين آن را نداريم ولي بالاخره در اثر اصرار وي مادرش رضايت داده و مبلغ هفت قران وجه پس اندازي که داشت به وي هديه داده به دعاي خير بدرقه اش کرد. حضرتش پياده عزيمت مشهد نموده، وارد مدرسه مشهور به مدرسه ميرزا جعفر شد و مشغول تحصيل گرديد و علوم فقه و اصول و تفسير و اخبار و رجال را در نزد استادان بقدر وسع آنان فراگرفت و در مدت تحصيل به حالتي شبيه به رياضت به اقلّ مايقنع از خوراک قناعت ميفرمود، چنانکه فرموده بود که هفت قران مرحمتي مادر را در اول ماه يک قران ميدادم و هشتاد «جندک» پول خرد آن زمان گرفته، زير گليم حجره ميريختم و هر روز چند جندکي برداشته صرف خوراک ميکردم و آخر ماه شايد چند جندکي باقي ميماند. به اين نحو زندگي و به تحصيل ادامه ميداد و به خيال اينکه بر برادرش تحميلي نکرده باشد، از او کمکي نميخواست و با قناعت و کفّ نفس گذران ميفرمود. حتي از دريافت حقوق مرسومي طلاب از مدرسه ابا داشت و هيچ گاه از آن استفاده ننمود تا اينکه وجهي که داشت تمام شد و چند روزي به سختي و شدّت گذشت. در اين حين روزي جمعي از طلاب مدرسه را که حضرتش هم جزو آنان بود به قريه نزديک شهر به منزل شخصي براي ناهار دعوت کردند. آن جناب صبح علي الطليعه با رفقا بيرون آمد که به دعوتگاه بروند. در بيرون دروازه شهر جمعي را ميبيند که مشغول دروي گندم هستند و عدهاي از عقب آنها مشغول خوشه چيني ميباشند، فرموده بود: من چون آنها را ديدم با خود گفتم رفتن به دعوتي که معلوم نيست، به چه نيت به عمل آمده و از چه ممرّي مصرف آن تأمين شده چه صورتي دارد؟ و قلبم راضي به رفتن نشد. کم کم از رفقا عقب کشيده، چون آنها رد شدند از عقب همه خوشه چينان مشغول خوشه چيني شدم تا عصري که رفقا از ميهماني برگرديدند، خود را از نظر آنها مخفي کردم و شب با مقداري گندم که خوشه چيني کرده بودم به شهر آمده گندم را به دکان نانوائي گذاشتم و تا مدتي از آن بابت نان از وي ميگرفتم تا وجهي از گناباد برايم رسيد. خلاصه وي اغلب علوم متداوله اکتسابي را در مشهد کامل نمود ولي تکميل اين علوم رسمي، التهاب باطني و اضطراب قلبي وي را فرو ننشاند و چهره مقصود را نمايان ننمود و سکينهاي را که طالب آن بود نيافت. از اين رو آتش طلبش تيزتر و آشفتگي خاطرش شديدتر شد. در اين حال به خيال افتاد که آرامش فکر را به يکي از ييلاقات مشهد سفر کند. و چنانچه خود فرموده بود: چون در مسافت محلّ و قصر و اتمام نماز حين اين سفر مشکوک بودم، به يکي از علماء که جزء مدرّسين هم بود رجوع و در اين باب سؤال نمودم. وي در جواب گفت: رأي من در اين باب چنين است. من با اينکه از مسائل فقه آگاه بودم، جواب اين شخص مرا سخت تکان داد که ياللعجب، من حکم خداي را از وي سؤال ميکنم و او ميگويد رأي من چنين است؛ من که طالب دانستن حکم الهي هستم نه بدست آوردن رأي ديگران. اين قضيه مرا از علوم تحصيلي و مکتسبات تا آن روز خود بکلي دلسرد کرد و حيرت و نگرانيم شدّت يافت. در اين احوال شنيدم در سبزوار حکيمي است بنام حاج ملاّ هادي که در علم حکمت سرآمد اقران و مکتب او غير مکتب فقه و اصول است. شوق ملاقات وي و تحصيل در مکتب حکمت مرا به سبزوار و محضر حاج مزبور کشاند. مدتي در خدمت وي به تحصيل حکمت مشغول بودم. چون درس او را بالاتر از دروس گذشته و نزديک تر به حقيقت ديدم، يقين کردم که به شاهراه اصلي رسيده ام و طريق وصول به حقيقت طريق حکمت است، لذا با ارادت کامل در خدمتش به ملازمت و تلمّذ مشغول بودم و چنان در اين راه کوشيدم که به زودي بيش از ساير شاگردان مورد توجه و عنايت استاد شدم. خلاصه حضرتش در خدمت مرحوم حاج سبزواري در حکمت مشّاء و اشراق يد طولي بهم رسانده، حواشي بر اسفار نوشته گوي سبقت از ديگران ميربايد. آنگاه سفري به عتبات نموده و علوم ظاهري را به اقصي درجه کمال رساند و در مراجعت از عتبات در تهران توقّف و مجلس درسي تشکيل ميدهد. اغلب طلاّب چون وي را از اساتيد قبلي خود عالم تر و قوي تر ميبينند، پروانه وار گرد شمع وجودش جمع ميشوند، بحدّي که موجب حسد مدرّسين و اساتيد معاصر وي شده و چون درسي هم از حکمت ميفرموده همان را بهانه قرار داده به تهمت بابيگري که اشدّ اتّهام روز بوده متهمش مينمايند. لذا حضرتش ناچار شده تهران را ترک و مجدداً به خدمت حاج سبزواري مراجعت ميکند و به استفاده از محضرش کما في السّابق اشتغال ميجويد. در اين اوان که سال يکهزار و دويست و هشتاد هجري قمري بوده، جناب حاج محمد کاظم سعادتعلي شاه که با جمعي از مريدان و خوانين بختياري عازم مشهد مقدس بودند، در سبزوار به کاروانسرائي وارد ميشوند، و حاج سبزواري در مجلس درس به شاگردان خود ميفرمايد: درويش عارف و عاليقدري از تهران آمده و به فلان کاروانسرا وارد شده، بد نيست شماها به ملاقات وي برويد و ديدني از او بکنيد، ولي در محضر وي مواظب ادب و تواضع باشيد. چند نفر از شاگردان وي مِن جمله جناب سلطانعلي شاه به ملاقات وي ميروند و جمعي از مردم را ميبينند که در حال سکوت و ادب و خاضع و خاشع در حضور وي نشستهاند طبعاً واردين هم به حالت ادب و سكوت نشستند، و به حالت نجوي با هم گفتند: خوب است مسئلهاي را که چند روز قبل از جناب حاج سؤال کرديم و جواب را به بعد موکول کردند، از اين آقا سؤال کنيم تا درجه کمال ايشان را بفهميم. آنگاه اجازه سؤال خواسته، موضوع را عرض ميکنند. ايشان ابتدا ميفرمايند: من سواد عربي و اطّلاعات علمي زيادي ندارم، از اين جواب، آنها به يکديگر نگاه کرده لبخند ميزنند. يعني که پس جناب حاج درباره ايشان چه ميگفت بلافاصله ايشان ميفرمايند: ولي شما عين عبارت کتاب را بخوانيد تا آنچه بنظرم ميرسد بگويم. اين کلام بيشتر باعث تعجب آنها ميشود که با اعتراف به نداشتن سواد عربي ميفرمايد شما عين عبارت را بخوانيد. مع ذلک تأدّباً عين عبارت را در باب مسئله مطروحه ميخوانند، و ايشان چنان جواب کافي و وافي ميدهند و مطلب را به قسمي حلاّجي ميکنند که باعث تعجب ظاهري آنان و موجب خجلت باطني از پندار و گمان غلطشان ميشود. آنگاه جناب سلطانعلي شاه از ايشان سؤال ميکنند که منظور از السّعيدٌ سعيد، في بَطن اُمّه والشَقي شقي، في بَطن امّه[ii] چيست؟ ميفرمايند: چنان بنظر ميرسد که منظور في بطن الولايه باشد، زيرا طبق خبر نقل شده از حضرت رسول (ص) که فرمود: اَنا و علي اَبواه هذه الاُمّة، مقام نبوت سمت پدري نسبت به امّت دارد و مقام ولايت سمت مادري، و بنابراين معني خبر چنين ميشود که هرکس در جهت ولايت سعيد باشد عاقبت هم سعيد است و بالعکس. اين جواب بسيار ايشان را پسند و معقول افتاد. گويا روز بعد که جناب آقاي سعادتعلي شاه بعنوان بازديد به ديدار طلاّب مزبور رفته بود، حاج سبزواري هم ملاقاتي فرموده بود. گرچه در همين يکي دو ديدار جناب سلطانعلي شاه به طرف آقاي سعادتعلي شاه کشيده شده و مجذوب بيانات شيواي وي ميشوند، ولي بواسطه قوّت قواي روحي و حوصله و خويشتن داري فطري در سبزوار به کلي اختيار از دست نداده و در مقام طلب و تسليم بر نميآيند، امّا پس از حرکت جناب سعادتعلي شاه از سبزوار آتش حسرت در دل وي مشتعل و اشتياق ديدار آن سفر کرده، مستأصلش کرد. لذا با اجازه استاد خود حاج سبزواري عزيمت مشهد فرمود و در مشهد سراغ گمشده خود را در هر کوي و برزن گرفت تا بالاخره مطلوب را يافت و دست به دامنش زده اظهار طلب نمود. اتفاقاً در همين حين فرستاده مادر آن جناب از گناباد براي بردن وي به وطن وارد مشهد شده، جنابش را در محضر آقاي سعادتعلي شاه مييابد و جناب سعادتعلي شاه از قضيه مطّلع و در جواب اظهار طلب وي ميفرمايند: اکنون اطاعت امر مادر لازم تر است؛ تقاضاي مادر را اجابت و به گناباد رفته، اوامر مادر را اطاعت کنيد، انشاءالله باز يکديگر را خواهيم ديد. جنابش حسب الامر عزيمت گناباد نمود و در گناباد مادرش اصرار کرد که وي را زن بدهد ولي آن جناب تن در نميداد که هواي پرواز به کوي دلدار حقيقي در سرش بود، تا بالاخره براي اطاعت امر مادر با شرط اينکه قبل از به خانه بردن زوجه به مسافرت لازمي که در نظر دارد برود، حاضر به ازدواج شد و مخدّره صبيه حاج ملاّ علي بيدختي، والده ماجده جناب نورعليشاه دوم را به حباله نکاح درآورد. آنگاه براي زيارت جناب سعادتعلي شاه در سال يکهزار و دويست و هشتاد عازم اصفهان گرديد. گويند همان اوقات که وي از گناباد حرکت فرمود، جناب سعادتعلي شاه در مجمع فقرا فرموده بود: آتش شوقي از خراسان شعله ور شده که عن قريب به اين جا ميرسد. باري جناب سلطان علي شاه از راه طبس و يزد پياده رو به اصفهان نهاد و در نزديکي اصفهان با سيد هدايت الله متولّي آستانه ماهان که از فقرا بود، مصادف و همسفر شد، ولي در بين راه بُطيء حرکت همراهان با آتش شوق او وفق نميداد و از آنها جدا شده تنها بطرف مقصود رهسپار گرديد. پس از ورود به اصفهان و پيدا کردن منزل جناب آقاي سعادتعلي شاه با خود ميگويند که ايشان از حال من آگاه است من در نميزنم و اظهار وجودي نميکنم تا خودشان بيرون بيايند. هنوز اين فکر در مخيله شان بوده است که در باز ميشود و آقاي سعادتعلي شاه بيرون ميآيد. وي بياختيار خود را روي قدمهاي آن جناب انداخته، گريه و زاري آغاز مينمايد. جناب سعادتعلي شاه با تبسّم ميفرمايد: آخوند گنابادي از ما چه ميخواهي؟ وي با سوز و گداز اظهار طلب نموده، اشتياق خود را به تشرّف به فقر عرض مينمايد ميفرمايند: فعلاً برويد در يکي از مدارس منزل کنيد، چون ما براي رسيدگي به امور فقري وقت مخصوص تعيين نموده ايم شما هم همان موقع بيائيد و مطلب خود را بگوئيد. ولي جناب سلطانعلي شاه دست از دامنش برنداشته بر گريه و زاري ميافزايد، تا اينکه دستگيري شده و به فقر مشرّف ميشوند. گويند روز سوم تشرّف ايشان به فقر، جناب سعادتعلي شاه در مجمع فقرا ميفرمايد: اين خراساني راهي را که فقير راه رو در شصت سال طي ميکند، در سه شب طي کرد. خلاصه جنابش در اصفهان شبها در حجره مدرسه بيتوته و روزها در مصاحبت پير بزرگوارش ميگذراند، و پس از مدتي استفاضه از حضورش مرخصي يافته به گناباد مراجعت و در بيدخت سکونت نموده و عيال خود را به منزل آورد و به شغل زراعت که بهترين مشاغل است اشتغال ورزيد. تا سال يکهزار و دويست و هشتاد و چهار، پس از چهار روز از تولد فرزند ارجمندش جناب حاج ملاّعلي نورعليشاه ثاني به عزم زيارت عتبات و تشرف حضور پير بزرگوار از گناباد حركت و پس ازيارت عتبات مقدسه به اصفهان حضور پير بزرگوارش شرفياب و مدتي در ظلّ تربيت وي به تجليه و تصفيه دل اهتمام ورزيده وسعت کامل بهم رساند، و به دريافت فرمان جانشيني جناب سعادتعلي شاه نايل و به امور ارشاد خلايق مأمور و ملقب به سلطانعلي شاه گرديد. و رفيق راه و مصاحب همراه وي جناب ميرزا عبدالحسين نيز در همان فرمان به سمت معاضدت و معاونت با سلطانعلي شاه و دلالت طالبان تعيين گرديد، که فرمان خلافت جناب سلطانعلي شاه و دلالت ميرزا عبدالحسين در يک ورقه مرقوم شده است. آنگاه جناب سعادتعلي شاه، سلطانعلي شاه را امر به مراجعت وطن داد. حضرتش با کمال ناگواري از مهجوري حسب الامر به گناباد مراجعت نمود. حضرتش پس از مراجعت از چند جهت دچار مشغله و گرفتاري گرديد. از يکطرف بواسطه فوت حاج ملاّعلي پدر عيالش که امام جماعت محل بود و بعلت نبودن فرزند وي در محل، ناچار مدتي امام جماعت را بعهده داشت. از طرف ديگر بواسطه فوت مخدّره عيالش، رسيدگي به امور و دو فرزند وي که از آن مخدّره داشت بر عهده شخص وي قرار گرفت. از سمتي مراجعه اهل محل براي سؤالات شرعي و امور شرعيه گرفتارش داشت. از جهتي روي آوردن فقرا از بلاد و امصار به حضورش و رسيدگي به امور ظاهري آنها در قريهاي که فاقد همه چيز بود و توجّه به امور باطني آنها که علّت سوق آنان به محضرش بود وي را سخت مشغول داشت، و از همه مشکلتر و سخت تر اظهار عداوت معاندين و حسادت حاسدين به حضرتش بود، چه که بواسطه نبوغ وي در علوم صوري و کمالش در زهد و ورع و فضائل معنوي مورد توجه و علاقه تامّ و تمام دور و نزديک گرديده بود. و اين خود باعث تشديد حسد حسودان و عناد دشمنان بخصوص علماي محل نسبت به حضرتش گرديده، علناً شروع به مخالفت و ضديت و بدگوئي درباره اش نمودند؛ مع ذلک با خستگي از گرفتاريها و ميل به مسافرت و مهاجرت از محل بعلت بعضي امور داخلي و خانوادگي عزيمت سفر را به تأخير انداخت، تا بتدريج قصد مسافرتش بدل به عزم اقامت شده براي هميشه ماندني گناباد گرديد. پس از گذشت هفت سال از فوت عيال اوّليه، والده نويسنده، صبيه حاج ميرزا عبدالحسين ريابي، پيردليل و معاضد تعيين شده از طرف جناب سعادتعلي شاه را به حباله نکاح درآورد. جناب سعادتعلي شاه پس از تعيين آقاي سلطانعلي شاه به خلافت خود، کمتر طالبان را دستگيري ميفرمود و آنان را اغلب به گناباد خدمت ايشان حواله ميفرمود، ولي آن جناب هم رعايت ادب را نموده از دستگيري آنها خودداري و به سوي پير بزرگوارش رجعت ميداد. تا اينکه در سال يکهزار و دويست و نود و سه که جناب سعادتعلي شاه خرقه تهي فرمود، حضرتش مستقلاً متمکن اريکه ارشاد و مشغول هدايت عباد گرديده و در شعبان سال يکهزار و سيصد و پنج با چند نفر از مريدان و اخلاص کيشان عزيمت سفر بيت الله فرمود و از حجاز به عتبات عاليات مشرّف و در عتبات با عدهاي از علماي بزرگ از جمله مرحوم حاج شيخ زين العابدين مازندراني و آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازي و غيرهما ملاقات و مصاحبه فرمود. و در جمادي الثاني يکهزار و سيصد و شش به وطن مألوف مراجعت نمود، و در اندک مدتي با اخلاق حسنه و معلومات وسيعه و شفقت پدرانه با عامّه و رسيدگي به حال بينوايان و مستمندان و زهد و ورع و خوشروئي و متانت در معاشرت، چنان دور و نزديک را به طرف خود جلب نمود که نه تنها سکنه گناباد بلکه تا هرجا نام وي ميرفت، مردم را روي دل به جانب آن جناب بود و در مشکلات وي را ملجأ و ملاذ و درگاهش را مأمن خود ميدانستند. حضرتش در سال يکهزار و سيصد و هشت به زيارت مشهد مقدّس حضرت ثامن الحجج (ع) مشرّف شد و در آن سفر به دست يکي از معاندين و ملاّنمايان بيدين بوسيله نان قاق مسموم و دچار تب شديدي شده بود بطوري که همراهانشان مضطرب شده اظهار نگراني ميکردند، ولي ايشان فرموده بودند مطمئن باشيد اين عارضه برطرف ميشود. باري چون اجل موعود نبود، معالجه شده به بيدخت مراجعت فرمود. حضرتش علاوه بر اشتغال به امور فلاحتي و جواب گوئي و مشکل گشائي کليه مراجعين از رعايا و غيره و تهيه وسايل آسايش و راحتي ظاهري و توجه به تربيت روحي فقرائي که غالباً عدّه زيادي از ولايات در بيدخت بودند، دو برنامه روزانه مرتب داشت: يکي صبح از اول آفتاب، و آن طبابت و رسيدگي به حال مرضائي که از راه دور و نزديک حتي سي و چهل فرسنگي براي معالجه ميآمدند و ايشان قريب دو ساعت به معاينه مرضي و دادن نسخه و دستورات که تمام داروها، ادويه نباتي و محلي بود مشغول بود، و اگر مريض اهل دهات ديگر يا مسافر و يا ناتوان بود که قادر به مراجعت فوري به محلش نبود وي را به بيروني خود برده، ميفرمود دوا و غذايش را در منزل تهيه ميکردند، و يک يا دو روز از وي پذيرائي ميفرمود تا قادر به مراجعت به منزل يا محلش ميشد، و غالباً مرضي را به يک نسخه معالجه ميکرد که محتاج به نسخه دوم نميشد. و يکي هم برنامه عصري بود در حدود دو ساعت به غروب مانده به مدرسه تشريف برده، تا غروب براي فقرا و حاضرين مجلس درسي از تفسير قرآن و اصول کافي ميفرمود. خلاصه با اينکه بيدخت قريه دور افتاده از سوادهاي اعظم و شهرهاي بزرگ و غير معروف بود، مع ذلک صيت فضائل صوري و معنوي و شهرت کمالات علمي و آوازه اخلاق حسنه و حسن معاشرتش و به ويژه تخصص و مهارتش در طبابت همه جا را پُر نموده و نام شريفش در دور و نزديک و نزد بيگانه و آشنا مشهور و با احترام و علاقه ذکر ميشد، و روز به روز بر اشتهارش در فضائل ميافزود. از اين رو آتش حسد حاسدين وي هم روز به روز مشتعلتر ميشد و مخصوصاً بر عداوت عالم نمايان بيظرفيت ميافزود. تا اينکه دشمنيها به اوج شدت رسيده و به تحريک عدهاي از دشمنان خارجي و حسّاد محلي چند نفر از خدا بيخبر که بعضي از آنها نان خور آن حضرت بودند، سحرگاه شنبه بيست و شش ربيع الاول سال يکهزار و سيصد و بيست و هفت هنگامي که در باغچه وصل به منزل مشغول وضو گرفتن بود، به حضرتش حمله ور شده و با پنجههاي گنه کار آنقدر گلوي مبارکش را که مجراي ذکر الله بود فشردند که به شهادت نائل و به وصال ابدي واصل گرديد. در اين هنگام سنّ مبارکش هفتاد و شش سال بود که سي و چهار سال آن مستقلاً بر اريکه ارشاد متمکن و به هدايت عباد اشتغال داشت. حضرتش در سال يکهزار سيصد و چهارده طبق دستخط صادره فرزند ارجمندش جناب حاج ملاّعلي را به خلافت و جانشيني خويش تعيين و به لقب «نورعليشاه» ملقّب فرمود. آن حضرت را تأليفات چندي است: حواشي بر اسفار ملاصدرا؛ شرحي بر تهذيب المنطق ملا سعد تفتازاني به نام تذهيب التهذيب؛ و وجيزهاي در علم نحو که به طبع نرسيده اند؛ ديگر سعادت نامه در بيان علم و شرافت آن و آنچه بدان مربوط است؛ مجمع السعادات؛ ولايت نامه در شرح و بيان احکام قلبي و امور مربوط به ولايت؛ و بشارة المؤمنين و تنبيه النائمين؛ و تفسير قرآن موسوم به بيان السعادة؛ شرح عربي بر کلمات قصار باباطاهر عريان موسوم به ايضاح و شرح فارسي نيز بر کلمات باباطاهر موسوم به توضيح که همه به طبع رسيدهاند. ازواج و اولاد آن جناب: جناب سلطانعلي شاه دو زوجه داشتهاند: زوجه اوليه ايشان صبيه مرحوم حاج ملاّعلي بيدختي بوده که از آن مخدره دو فرزند داشته؛ اول دختر مسمّاة به خاتون، دوم جناب حاج ملاّعلي نورعليشاه جانشين ايشان. پس از فوت زوجه اوليه صبيه مرحوم آقا ميرزا عبدالحسين پيردليل را نکاح فرموده و از آن مخدره هنگام شهادت پنج فرزند داشت: چهار دختر بنامهاي زبيده، زهرا، گوهر، کوکب و يک پسر که نويسنده اين اوراق و مسمّي به محمد باقر است. مأذونين و مشايخ مجاز از طرف آن جناب: ۱ - جناب آقا ميرزا محمد صادق نمازي ملقب به فيض علي ۲ - حاج ملاّ محمد جعفر برزکي ملقّب به محبوبعلي ۳ - حاج شيخ عبدالله حائري ابن الشيخ ملقب به رحمتعلي ۴ - آقا ميرزا آقا صدرالعرفا فرزند دوّم جناب حاج ميرزا زين العابدين شيرواني آقاي مستعلي شاه که فقط اجازه تلقين اوراد و اذکار مخصوص را داشته است نه اجازه دستگيري. معاصرين آن جناب: ۱ - حاج ملاّ هادي سبزواري ۲ - جناب حاج ميرزا حسن مشهور به ميرزاي شيرازي ۳ - آقا سيد محمد حسين شهرستاني ۴ - آخوند ملاّ محمد کاظم خراساني ۵ - آقا سيد محمد کاظم يزدي ۶ - آقا سيد محمد طباطبائي ۷ - مير سيد عبدالله بهبهاني ۸ - حاج ميرزا حبيب الله رشتي ۹ - حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل ۱۰ - ميرزا ابوالحسن جلوه. از منسوبين به عرفان و ساير فِرق: ۱ - حاج آقا محمد معروف به منوّر عليشاه ۲ - حاج ميرزا حسن مشهور به صفي عليشاه ۳ - حاج محمد کريم خان کرماني مشهور به سرکار آقا ۴ - آقا خان محلاتي رئيس فرقه اسماعيليه ۵ - ميرزا محمد حسين اصمّ عشقي ذهبي. از سلاطين و امراء: ۱ - ناصرالدين شاه قاجار ۲ - مظفّرالدين شاه ۳ - محمدعلي شاه ۴ - ميرزا علي اصغرخان اتابک ۵ - ميرزا علي خان امين الدوله ۶ - مرحوم سراج الملک. از شعراء: ۱ - ميرزا محمد تقي سپهر ۲ - حاج مهدي حجاب شيرازي ۳ - ميرزا احمد وقار شيرازي ۴ - محمد کاظم صبوري کاشاني ۵ - ميرزا اختر طوسي. حالی که یار نیست، دلم را قرار نیست در شهر روزگار یکی کامکار نیست ما عاشقان سائل این شهر عاقلیم ما را در این میانه یکی اعتبار نیست جانا روان شو خود ز در و دهر مردمان از عاقلان شهر دلی انتظار نیست اینجا جنون به رأس کسی سایه نفکند در شهر روزگار مگر هوشیار نیست اینجا کسی دلی به دگر در نبازدا جز عاشقان خویش کسی در دیار نیست امروز روز غصّه و فردا زمان غم اندوه ما همین که کسی غمگسار نیست ای روزگار تلخ سرآیی سرآخرا کاندر زمانه پادشهی پایدار نیست خون می خورم ز دهر ویکی دم نیاورم خونخواره ای عزیز بچون روزگار نیست شارق کمین دهر کمان در گمان نهاد گویی چو ما به شهر کسی تیرخوار نیست (شارق) گورابخل چیست ؟ نام محلی است در قسمت پایین بازار شهرستان رودبار ساکنان گوراب چه کسانی هستند ؟ در گوراب از همه ی جای ایران آدم داریم و مجموعه ای از نوابغ در زمینه های مختلف همه ی کار ها در اینجا گرد هم آمده اند . اگر سوالی داشتید در باره ی گوراب با این آی دی تماس بر قرار کنید : darabi_payam موفق باشید انحراف جنسي چيست و منحرف ايراني كيست؟ my heart is dark what are you thinking about now the man of the snow blood and blood up and below never for ever where is the son of the sun? my heart is dark the time ate me I am the learner of the Death in the war - in the peace with friend - with enemy give me a chance for being ; Mr" to be " the world is my word the word is my world I am a verb- Iam an adverb I am a name- I am a frame one day to be - one day not to be one night light- one night dark like a fight one time life- one time Death like a knife who love me? no one I love all- even an animal when will break this wall ? my name is No know when I cry you espy when you cry I die 3- مقداري برچسب بخريد. 8- سايتتان را در معرض فروش بگذاريد. 9- با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
| پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید |
سرور یک سرور دو
.:: لباس عروست رخت عزاته ::. .:: لباس عروست رخت عزاته ::.
OGG 56
سرور یک سرور دو
.:: لباس عروست رخت عزاته ::. .:: لباس عروست رخت عزاته ::.
--------------------------------------
تا سال 1372 بازديد از غار تنها براي گروههاي حرفهاي غارنورد و مجهز به ابزار و ادوات خاص امكانپذير بود، كه از اين سال به بعد عمليات عمراني در اين منطقه آغاز شد و مسيرهاي بازديد تفريحي به طول دوهزار و 350 متر و با نورپردازيهاي فراوان در غار ايجاد شد.
زيباترين پديده طبيعي اين غار به صورت قنديلهاي تماشايي معمولا در اطراف چشمهها و تالابهاي كف آن قابل مشاهده است.در اثر فرو رفتن آب به طبقات زيرين غار و كم شدن عمق تالابها، كريستالها و قنديلهاي بلورين خطوط ديدني و بسيار جالبي را تشكيل دادهاند.
بخش تفريحي غار نيز كه جهت بازديد عموم مورد استفاده قرار مي گيرد حدود 2 كيلومتر مسير مستقيم است كه ميگويند اين مسير تنها 3/1 كل غار است.
بخش فرهنگي غار نيز در بخش جنوبي آن قرار دارد؛ قسمت اصلي آن دالاني است طبيعي كه جهت برگزاري مراسم مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد، البته اين دالان هيچ گونه راه خروجي به بيرون نداشته و راه خروجي آن به صورت مصنوعي كنده شده اما خود دالان تماما طبيعي بوده است.
دوم اينكه آهكهاي غار كتله خور نسبت به آهكهاي غار عليصدر بسيار خالصتر است كه اين خود عاملي است جهت زيباتر شدن غار، چراكه خالص بودن آهكها موجب شفافيت آنها و در نتيجه عبور نور از قنديل ها مي شود.
يك نكته جالب توجه در رابطه با غار كتله خور اين است كه شواهد و بررسيهاي انجام شده مؤيد اين موضوع است كه اين غار در نهايت به غار عليصدر در همدان متصل مي شود. همچنين يكي ديگر از عجايب و زيبايي هاي اين غار تعدد طبقات آن است كه اين گونه غارها در جهان بسيار كم نظير هستند.
يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد اين غار را مي توان وجود ستونكهاي آهكي عظيم دانست كه حاصل به هم پيوستن استالاگتيتها و استالاگميتهاي آهكي هستند كه باعث شدهاند كه اين غار خود، نگهدارنده خود باشد يعني اينكه اين ستونهاي عظيم نقش نگهدارنده هايي را بازي مي كنند كه مانع از فروريختن سقف غار مي شود.
كتلهخور در مراحل اوليه تشكيل خود غاري آبي بوده است كه در اثر فعل و انفعالات تودههاي عظيمي از سنگها از توده اصلي جدا شده اند. تشكيل طبقات متعدد اين غار باعث شده است كه آب به طبقات زيرين نفوذ كرده و عملا غار تبديل به غاري خشكي گردد.
از ديگر ويژگيهاي بارز اين غار وجود قنديلهاي زيبا و شفاف آهكي و استالاگتيتهاي گل كلمي است. وجود چشمههاي آب بسيار زلال در اطراف اين غار و حفره هاي متعدد طبيعي هم از ويژگيهاي منحصر به فرد اين غار است. علاوه بر تمامي اين مسائل در غار كتله خور همان طور كه در قبل آمد ميتوان تجمعهاي متفاوتي مشاهده كرد كه يكي از اين تجمع هاي زيبا و جالب توجه استالاگميتهايي است كه بسيار شبيه به عروس و داماد هستند و به همين اسم نامگذاري شدهاند. اين غار در طول 120 ميليون سالي كه از عمرش مي گذرد دستخوش تغيير و تحولات بسياري شده است. از تغييرات طبيعي اين غار مي توان به شكستگيهاي حاصل از زمين لرزه ها، گسل خوردگيها، لغزش ها و ريزش ها اشاره كرد.


ارديبهشت ماه : در تصميم اخير خود پابرجا باشيد و راه خود را ادامه بدهيد، حتما" موفق خواهيد شد، يکي از دوستان قديم به کمک مالي شما نياز دارد.
خرداد ماه : سهل انگاري را کنار بگذاريد و براي ساختن آينده اي روشن آماده شويد، بهتر است از آموخته هايتان بهره بگيريد. ممکن است مجبور شويد براي انجام يک معامله به سفري کوتاه برويد.
تير ماه : توجه شما به واقعيت ها کم شده و بيشتر رويايي فکر ميکنيد. براي موفق شدن لازم است که به حقايق بيشتر توجه داشته باشيد. روز آرام و خوبي در پيش داريد.
مرداد ماه : نبايد از ديگران متوقع باشيد که همه کارهايتان را انجام دهند، شما هم بايد احساس مسئوليت کنيد و مقداري از کار ها را بدست بگيريد، روز دلنشيني در راه داريد.
شهريور ماه : راه درستي را انتخاب کرده ايد و به طور مسلم پيروز خواهيد شد ولي براي اين که زودتر به مقصود برسيد، بهتر است از بزرگان فاميل مشورت بخواهيد.
مهر ماه : اتفاقات چند روز گذشته شما را ناراحت و اندوهگين کرده است، متاسفانه بايد حقيقت را پذيرفت روزهای آتي را با شادي آغاز خواهيد کرد و با موفقيت به پايان خواهيد رساند.
آبان ماه : براي بهتر شدن اوضاع زندگي داخلي، لازم است برنامه منظمي داشته باشيد وگرنه وضع به همين شکل باقي خواهد ماند. در انتظار چند خبر خوش باشيد.
آذر ماه : يک برخورد ناخوشايند شما را ناراحت کرده است، نگران نباشيد زيرا در روزهای آتي چند برخورد و ملاقات دلنشين خواهيد داشت! روز شيريني در راه داريد.
دي ماه : بزودی نامه اي به شما ميرسد که شما را مملو از شادي خواهد کرد، احتمال دارد به سفر دراز مدت برويد. روزهای شيرين و دلنشين در راه داريد.
بهمن ماه : اعتماد و اطمينان شما به ديگران خوب است ولي يادتان باشد که به همه نميتوان اعتماد کرد، مخصوصا" کساني که تازه با شما آشنائي به هم زده اند
اسفند ماه : بايد سعي کنيد از پيله تنهايي در بيايد و بيشتر از پيش با آشنايان رفت و آمد داشته باشيد يکي از نزديکان به کمک روحي شما نيازمند است، او را کمک کنيد. روز خوشحال کننده اي در راه داريد.
دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال
دوست داشتن از روح طلوع مي کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد
دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميکند
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را از زمين ميکند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد
دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي،بي انتها و مطلق
دوست داشتن در دريا شنا کردن
دوست داشتن بينايي ميدهد
دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار
دوست داشتن سرا پا يقين است و شک ناپذير
از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر
دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، که دوست را به دوست مي برد
دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست
دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد و ميخواهد که همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند
در دوست داشتن است که:"هواداران کويش را چو جان خويشتن دارند"
و همواره در اضطراب است که ديگري از چنگش نربايد
و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد
يک ابديت بي مرز است ، که از جنس اين عالم نيست
13 روش براي بالا بردن امنيت در ياهو

















به گزارش سرويس بينالملل «تابناك»، در اين مصاحبه، بيپرده و بسيار صريح به بخشهاي گوناگوني از جمله مسائل شخصي علي دايي و نحوه روابط او با رسانههاي داخلي نيز پرداخته شد. آنچه در پي ميآيد، متن كامل اين گفتوگوست.
علي دايي: من شاگرد همه مربيان ايراني هستم و همه آنها بزرگان من هستند. كار مربيگري من در باشگاه سايپا و تيم ملي تنها خواست خدا بود.
سؤال: آيا خود شما انتظار داشتيد كه در يك دوره كوتاه مربيگري به عنوان سرمربي تيم ملي ايران برگزيده شويد؟ علاوه بر اين، گفته ميشود كه مقامات عالي رتبه نظام با توجه به محبوبيت و پايگاه مردمي شما، در انتخاب شما به عنوان سرمربي تيم ملي ايران نقش اصلي را داشتهاند؟
علي دايي: اول از همه بايد بگويم كه هيچ مقام عالي رتبهاي در ايران در انتخاب من به عنوان مربي تيم ملي نقش نداشته و تنها خواست خدا بوده است، حتي خود من هم توي اين فكر نبودم و آماده نبودم كه مربيگري تيم ملي را بپذيرم و تمام حواس من به تيم سايپا در جام باشگاههاي آسيا بود. هنگامي كه آقاي خاوير كلمنته به ايران آمد، از من درخواست همكاري كرد، اما من نپذيرفتم و حتي فدراسيون فوتبال با من صحبت كرد، اما گفتم كه اگر روزي بخواهم با فدراسيون همكاري كنم، تنها به عنوان مربي اول خواهد بود و نه مربي دوم و دستيار كسي نخواهم شد. براي همين، من موضوع مربيگري تيم ملي را فراموش كرده بودم كه يك روز صبح كه سر تمرين سايپا بودم، از فدراسيون تلفن زدند و پيشنهاد مربيگري را به من دادند.
سؤال: پيش از بازي با امارات در تهران و در جريان تمرين تيم ملي امارات در اين استاديوم، شما به همراه كادر فنيتان در تمرين تيم ملي امارات حاضر شديد و بر خلاف مقررات آن را از نزديك ديديد. آيا اين كار را اقدامي حرفهاي در فوتبال ميدانيد؟
علي دايي: نه اين گونه نبود؛ داستان اين بود كه تيم ملي امارات قرار بود كه ساعت 7 تا 8 عصر در زمين استاديوم آزادي باشد، اما آنها چون نيم ساعت ديرتر به زمين تمرين آزادي رسيده بودند، ما اجازه داديم كه نيم ساعت بيشتر در زمين باشند. قرار بود آنها تمرينشان را ساعت 8 تمام كنند و سپس ما وارد زمين شويم، اما به دليل تأخير در رسيدن آنها به زمين تمرين، ما رأس ساعت 8 رسيديم و حضور ما نزديك با تمرين آنها شد و ما اجازه حضور اضافي آنها را در زمين داديم.
سؤال: گفته ميشود، وقتي كه تيم علي دايي با باخت يا مساوي يا داوري ضعيف روبهرو ميشود، علي دايي با روشي در برابر رسانهها ظاهر ميشود كه خبرنگاران آن را نميپسندند. آيا اينها نشانه غرور علي دايي است؟
علي دايي: اصلا و ابدا اين ادعاها را قبول ندارم. من تنها كار خودم را انجام ميدهم، اما همه امور بايد دو طرفه باشد؛ احترام احترام ميآورد. اگر شما به من احترام بگذاريد، مطمئنا احترام ميبينيد. برخي از همكاران مطبوعاتي و رسانهاي شما در ايران يا جاهاي ديگر، خواستههاي نابجايي دارند. در ايران هستند بسياري از خبرنگاراني كه بسيار شريف و خوبند، اما برخي اقليت هم هستند كه شيطنت ميكنند و خبرهاي دروغ را در روزنامههاي خود منتشر ميكنند. من با اين گروه از خبرنگاران و مطبوعاتيها روابط خوبي ندارم.
سؤال: گفته ميشود كه دوران كنوني علي دايي در تيم ملي، دوران تسويه حساب با برخي بازيكنان قديمي تيم ملي همچون علي كريمي و رضا عنايتي است كه در تيم ملي ايران پيشتر فيكس بودهاند و همچنين كاپيتان علي دايي، بازيكنان هم نسل خودش را از تيم ملي دور كرده است تا بتواند بر تيم ملي سيطره داشته باشد؛ تيمي كه اكنون بيشتر از جوانان تازه وارد و كم تجربه تشكيل شده است. اين ادعاها تا چه مقدار درست است؟
علي دايي:: من اين ديدگاه را هم اصلا نميپذيرم. مثلا آقاي رضا عنايتي را نگاه كنيد كه ما وي را به تيم ملي دعوت كرديم و دو بازي هم براي ما انجام داد، اما در پايان نتوانست انتظارات ما را برآورده كند و يا آن كه علي كريمي مصدوم شدند.
در كار ما بايد وجود ندارد، آنچه ميزان حضور بازيكنان در تيم ملي ايران است، ميزان آمادگي و انگيزه آنان در تيم ملي است و اينكه مفيد براي تيم ملي باشند. مطمئنا اگر آقاي مهدوي كيا و يا آقاي كريمي آماده باشند و بتوانند دستورهاي تاكتيكي ما را انجام دهند، ما خيلي از آمدن آنها به تيم ملي استقبال خواهيم كرد.
سؤال: آيا احساس نميكنيد كه برخي از بازيكنان از فوتبال سيراب شدهاند و ديگر نميتوانند چيزي را در زمين ارايه دهند؟
علي دايي: هيچ گاه به نامها توجه نكردهام. اين نامها نيستند كه بازي ميكنند بلكه بازيكن بايد در زمين خودش را نشان بدهد، ما بازيكنان بسيار بزرگي داريم... من به اين جوانها اعتقاد دارم و نه تنها چيزي كم ندارند، بلكه چه بسا بيشتر از ديگران داشته باشند، من به ستاره اعتقادي ندارم، زيرا حرف اول در فوتبال را بازي گروهي ميزند، نه تنها بازي يك ستاره...
من در انتخاب تيم ملي، علاوه بر بازيكنان ليگ يك و بازيكنان شاغل در امارات واروپا، حتي بازيكنان ليگ 2 را هم در برابر خود قرار دادم كه مجموع آنها 63 بازيكن بود. من ناچار شدم از اين تعداد، 25 نفر را انتخاب كنم، من كه نميتوانم از همه استفاده كنم.
سؤال: اما علي دايي در قطر، علي كريمي در امارات، جواد نكونام در امارات، شجاعي در امارات بازي كردند و از ليگ امارات به اروپا رفتند. گمان نميكنيد صعود به اروپا به صورت مستقيم سخت باشد؟
علي دايي: كاملا حرف شما را قبول دارم، اما آن هنگام كه علي دايي از اروپا پيشنهادي نداشت، جواد نكونام و علي كريمي و يا مسعود شجاعي كه از اروپا پيشنهادي نداشتند. من به قطر رفتم و حاشيههاي كاري در آنجا نداشتم و تمرينهاي خوبي كردم... الان اگر يكي از بازيكنانم به من بگويد كه هم از قطر و هم از اسپانيا پيشنهاد دارد، حتما ميگويم به اسپانيا برود و اين يك امر طبيعي است، چرا كه من خواستار تجربه و پيشرفت بازيكنانمان هستم، چرا كه تجربه آنها بعدها به درد تيم ملي ايران خواهد خورد.
سؤال: رئيسجمهور ايران با فوتبال بسيار نزديك است و از اردوي شما هم بازديد و از تيم شما حمايت كرد و خواستار بخشش علي كريمي و بازگشت او به تيم ملي شد.
علي دايي: رئيسجمهور آدم بزرگي در اين كشور است و كارهاي بزرگي در پيش دارد كه بزرگتر از مشكلاتي است كه ما داريم. ايشان هميشه از ما حمايت كردند و به ما لطف و محبت كردهاند، آمدن ايشان به كمپ تيم ملي روحيه بچهها را بسيار بالا برد. بله، ايشان از فدراسيون خواستند تا علي كريمي به خاطر انتقادي كه كرده بود و تنبيه شده بود، مورد عفو قرار گيرد و مورد عفو هم قرار گرفت، اما من مسئوليت فني تيم را به عهده دارم و بازيكني را كه آماده نباشد، نميتوانم به تيم ملي دعوت بكنم
- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .
- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "
- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .
دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟
دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.
- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟
- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .
دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.
دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟
- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .
دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .
سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .
پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟
- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...
- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ
اشاره :
به عنوان يك كاربر، از سيستم خود چه انتظاري داريد؟ توقع داريد كه چند كار را همزمان و بخوبي انجام دهد؟ اداره كردن چندين كار در آن واحد براي كامپيوتر كاري بسيار ساده است اما اگر كامپيوتر تعداد زيادي برنامه را اجرا كند، ممكن است توسط System Process هايي كه در پس زمينه در حال اجرا هستند، غرق شود! آگاهي از مفهوم System Process و شناخت هريك از آنها مي تواند در برخورد ما با هركدام از آنها تاثيرگذار باشد.
ادامه مطلب
يكي مي پرسه چي شده؟ بهش ميگن: پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده!
پنالتي 50 ،50 گله، ولي تو100در100گلي!
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا

انحراف جنسي در معناي عام آن رفتار و فانتزيهاي جنسي مخالف تصورات اخلاق عمومي است. روانكاوي معناي دقيقتر بدان ميبخشد و از زمان فرويد انحراف جنسي به معناي حاكميت يك حالت و بخش و فانتري جنسي بر كل فعاليت جنسي و عشقي فرد بيمار است.
يعني به جاي آن كه حالات و رفتارهاي اروتيكي، مثل تننمايي به معشوق (اكسهيبيسونيست، شرمگاهنمايي) نگريستن عاشقانه و يا اروتيكي و يا چشمچراني به معشوق (وويريسم) فانتريها و رفتارهاي مازوخيسيتي و ساديستي در اروتيك و عشق از گاز گرفتن معشوق تا بازي قدرت در سكس و عشق جنسي، به سان مراحل مختلف و فانتزيهاي مختلف يك عمل جنسي و اروتيكي و در خدمت دستيابي نهايي به ارگاسم و يگانگي مشترك باشند، خود را به هدف و مقصود عمل جنسي و يا در معناي كليتر عمل عشقي تبديل ميسازند.
حتي اشكال بسيار بيمارگونه انحرافات جنسي از قبيل بچهبازي، حيوانبازي و يا سكس با لاشهها در درون خويش حكايت از فانتزيهايي انساني در پي عشق و اروتيك ميكنند كه در مسير انحرافي و جابهجايي مطلوب تمنا قرار گرفتهاند.
قدرت نگاه فرويد و روانكاوي اما ابتدا در اين موضوع قرار دارد كه فاصله دروغين ميان انسان سالم و انسان بيمار، ميان انسان اخلاقي و انسان منحرف جنسي را ميشكند و به قول فرويد و نيز ملاني كلاين نشان ميدهد كه انسان در واقع يك «منحرف جنسي چندگانه» است۱. زيرا يكايك ما هم علائق و رفتارهاي تننمايانه، هيزچشمانه، مازوخيسيتي و ساديستي داريم و يا تكه لباسهايي از معشوق و يا ايدهآل هنري خويش را ميپرستيم و حالات فتيشيستي (بتوارگي) داريم.
با اين شكاندن مرز ميان اخلاق و وسوسه و تبديل هر دو به دو قدرت انسان و به سان قدرت «فرامن» و قدرتهاي ضميرناآگاه انسان، روانكاوي گام اول مهم براي شكاندن چرخه اخلاق - وسوسه و ايجاد يك فرديت يا «من» قوي را به وجود ميآورد. فرديتي كه قادر است با به دست گرفتن اين قدرتهاي خويش در خدمت «اصل واقعيت» خويش به سعادت فردي و اروتيكي و عشقي بيشتر دست يابد و مرتب تحول يابد.
در معناي روانكاوي فرويد و نيز مكتب «روانشناسي من» دخترش آنا فرويد و ديگران، انحراف جنسي در واقع ساختاري مثل نوروز دارد و نشان ميدهد كه منحرف جنسي در واقع محروميت از مادر و بهشت جاودانه و قبول قانون و گذار مثبت اديپي را پذيرفته است؛ اما هنوز در خويش فانتزيهايي در پي بازگشت به آغوش مادر و نفي پدر دارد كه نميتواند آنها را تعالي و به تمناي مدرن و فردي خويش تبديل كند. تمنايي كه مرتب قابل تحول است و فانتزيهاي نو ميآفريند.
از اين رو منحرف جنسي با تثبيت در حالات ماقبل اديپالي و تكرار اين حالات مانند حالات ساديستي و تننمايي در واقع در حال تكرار هراسهاي اديپالي خويش و فانتريهاي كودكانه خويش است و تا زماني كه به اين تحول و تبديل فانتزيها به تمناي مدرن و فاني خويش دست نيابد، محكوم به تكرار است. زيرا او از طريق اين حالات در پي حس دوباره بهشت گمشده و تمتع نارسيستي بيمرز و نفي فاني بودن و نيازمند بودن به عشق و ديالوگ با ديگري است۲.
در نسل دوم روانشناسي ما به «روانشناسي خود» روانكاواني مثل كوهوت، كهلبرگ و ديگران دست مييابيم كه در انحرافات جنسي علائم اختلالات عميق نارسيستي و ناتواني از ايجاد يك «خود» سالم و توانا به عشق به خويش وبه ديگري را، در نتيجه روابط غلط دوران كودكي ميبينند.
منحرف جنسي در اين معنا در حال تكرار سناريوهاي روابط غلط قديمي با مادر و پدر و يا چون ساديست در پي ايجاد يك احساس اعتماد به نفس شكوهمند موقت و دروغين، ايجاد يك «خود» خودبزرگبين بينياز به غير و يا به شكل مازوخيست در پي يكي شدن با تصوير بزرگشده «اولياء دروني» قوي و شكوهمند و فرار از حس پوچي و هراس دروني و غيره است۳.
در اين معنا انحراف جنسي حكايت از يك «كمبود» ميكند و يا به قول روانكاو معروف اشتولر در مواردي مثل ساديسم حكايت از «شكلي از نفرت اروتيكي» و تكرار يك كابوس كودكي خويش و نفي معشوق و تبديل ديگري به ابژه نفرت خويش ميكند۴.
با لكان ما وارد مرحله جديد نگاهي به انحراف جنسي ميشويم و در نگاه او بحث اختلال تحول دروني و اختلال روابط بروني با يكديگر به شيوهاي نو تركيب ميشوند به باور لكان منحرف جنسي مثل ساديست و مازوخيست اسير نگاه يك پدر خيالي و جبار دروني است و خويش را به ابزار بيان و ارضاي خواستهاي اين پدر خيالي و بيمرز تبديل ميكند و خود و ديگري را به ابژه تمتعهاي نارسيستي اين پدر خيالي و جبار مبدل ميسازد.
از اين رو او «پرورزيون» يا انحراف جنسي را به نام «پارورزيون» ميخواند كه در زبان فرانسوي به معناي «نماد پدر» است۵. در واقع انسان منحرف به قول لكان در مقاله معروفش «كانت و دوساد» خود را در نگاه اين «سوژه بيمار و قدرتمند» گم ميكند و دچار «آفانيزيسيس» ميشود و فرديت خويش را از دست ميدهد۶. انسان ساديست با فراافكندن ترسهاي انساني خويش بر قربانياش در واقع به قول لكان خويش را به يك «شيء» و اجراكننده آرزوي پدر جبار خيالي تبديل ميسازد.
راه رهايي از انحراف جنسي از اينرو رهايي از توهم خدا بودن يا بازگشت به گذشته و درك نياز خود به ديالوگ با «غير» و معشوق، رهايي از سناريوها و كابوسهاي كهن و از نگاه پدر جبار درون و تن دادن به جهان سمبوليك و عشق و اروتيسم فاني، قابل تحول و فردي خويش است.
مشكل اما اينجاست كه منحرف جنسي و يا در كل بيمار رواني از طريق انحراف جنسياش، تمتع و خوشياش را سامان ميدهد و بدين گونه داراي يك استحكام دروني، هر چند بيمارگونه ميشود. پس او از يك سو بايستي از بخشي از اين خوشي بيمارگونه و توهم خدا بودن بگذرد و از طرف ديگر قادر به تحول اشتياقات بيمارگونه خويش به تمناهاي مدرن ساديستي، مازوخيستي، فتيشيستي و غيره باشد كه تمناهايي قابل تحول و مرزدار هستند. زيرا به قول لكان تمنا و قانون دو روي يك سكه هستند.
چند نمونه از انحرافات جنسي
فرض كنيد كه در پارك قدم ميزنيد و ناگهان كسي از پشت درختي لخت بيرون ميآيد و در برابر چشمان شما به خودارضايي جنسي و يا اعمال جنسي تننمايانه ميپردازد.
در نگاه فرويد علت عمل اين تننما يا شرمگاهنما اين است كه او در اين لحظه ديگر بار كودك و در خيال خويش قدرتمند و بيمرز ميشود و مثل كودكي كه آلت تناسلياش را به والدينش نشان ميدهد و از كار خويش ذت كودكانه ميبرد، اكنون نيز اين تننما بدين وسيله در حال فرار از ترسهاي كستراسيون و ترس از معضلات اروتيك و عشق انساني و فرار از نيازمندي به ديالوگ با ديگري است.
او با اينكار اما هم خويش را اسير يك حالت اروتيكي ميسازد و هم ناتوان از ديالوگ با معشوق و تحول در تمناي اروتيكي و عشقي خويش است. در نگاه روانشناسي «خود» اين تننما تنها به علت ترسهاي اديپالي اين كار را نميكند؛ زيرا او براي ارضاي خواست خويش احتياج به ترس و خشم طرف مقابل دارد و اين صحنه در واقع تكرار يك سناريو و كابوس دوران كودكي و يا ناشي از عدم شكلگيري يك «خود» نارسيستي سالم است. تننما در اين لحظه به كمك ترس ديگران خويش را ديگر بار بزرگ و شكوهنمد و قوي و زيبا احساس ميكند و بر ترسها و ضعفههاي انساني خويش و هراس خويش از پوچي درون و ناتواني از عشقورزي و ديالوگ چيره ميشود.
نگاه لكان ما را به درك عميقتر معضل تننما نزديك ميسازد. در واقع تننما دقيقاً همان لحظه كه مينگرد، نيز نگريسته ميشود؛ اما نه تنها توسط شخص مقابل، بلكه ديگري در واقعه آينهاي است كه از درون آن، پدر خيالي و جبار درونش به او مينگرد و او به خيال خويش در حال اجراي خواست او و برآوردن اشتياق او و يكي شدن با او از اين طريق است.
نگاه اين پدر خيالي طرف مقابل واقعي است و نه فرد ديگر. در واقع تننما به زبان بيزباني با عمل خويش به اين پدر خيالي ميگويد:«ببين كه چگونه خواستت و اشتياقت را برآورده ميكنم و فرزند خلف تو هستم و جزيي از تو.»
او اينگونه در پي بازگشت به يگانگي با مادر و بيمرزي و نفي هراسهاي انساني خويش از ديالوگ و ارتباط انساني است كه هميشه با دلهره و عشق و ترس همراه است. زيرا هميشه فاصلهاي ميان انسان با خود، يا انسان با «غير» وجود دارد و يگانگي هميشگي ممكن نيست؛ بلكه تنها ميتوان مرتب به روايتي نو از بازي عشق و اروتيك و ديالوگ دست يافت. زيرا سوژه فاني و تمناي مرزدار و قانون لازم و ملزوم يكديگرند.
نظرات فرويد در باب ساديسم و مازوخيسم در طي زمان صاحب تحولاتي ميشود و سرانجام از سال 1920 به بعد از سه نوع مازوخيسم سالم و نيز از پيوند مازوخيسم و ساديسم با رانش مرگ سخن ميگويد. اما رانش مرگ ضد رانش زندگي نيست؛ بلكه در پيوند ديالكتيكي با رانش زندگي قرار دارد.
اختلالات ساديستي و مازوخيستي وقتي به وجود ميآيد كه اين پيوند ديالكتيكي به هم ميخورد. در واقع ساديست فانتزيهاي خويش در پي يگانگي با مادر و نفي پدر را بر مازوخيست و يا ديگري فراافكني ميكند و با ايجاد رابطه آقا/برده، خوب/بد در واقع هم فانتزيهايش را ارضا ميكند و هم به اسم «فرامن» اين فانتزيها را تنبيه ميكند.
از اين رو ساديست و در حالت بدتر آن ساديست تجاوزگر و مجرم جنسي در واقع به قول لكان با اين شيوه سياه/سفيد كردن زندگي ميخواهد بر برزخي بودن خويش به عنوان فاعل جسماني منقسم و داراي فاصله با خويش و ديگري، بر دلهره و هراس و ميل عشق ناشي از اين فاصله و نياز به ارتباط و ديالوگ انساني خويش چيره شود و ميخواهد با يكي شدن با «سوژه مطلق و پدر جبار» در واقع خدا شود.
او بدين وسيله خويش را به ابزار ارضاي آرزومندي اين پدر جبار دروني و از دست دادن فرديت خويش مبتلا ميسازد. مازوخيست به علت احساس گناه ناشي از داشتن فانتزيهاي نفي پدر و بازگشت به آغوش مادر، در واقع بدن خويش را به تبلور اين فانتزيها تبديل ميسازد و با تنبيه خويش هم به ارضاي اين خواستها و هم به مجازات خويش به علت داشتن اين تمناها دست ميزند؛ به جاي آن كه هر چه بيشتر اين فانتزيها را به عشق و اورتيك زنده و قابل به تحول و به خشم مدرن تبديل سازد.
از طرف ديگر مازوخيست با اين عمل در واقع شروع به كنترل ديگران و ساديست نيز ميكند. از اين رو ساديست و مازوخيست قابل دگرديسي به يكديگرند. در معناي لكاني در واقع مازوخيست با تبديل كردن جسم خويش به محل تبلور و ابراز خشونت، با زبان بيزباني گرفتارياش در مرحله آينه و نارسيستي را نشان ميدهد و گويي با زبان بيزباني به پدر جبار درون ميگويد كه ببين چگونه آرزوهاي تو را برآورده ميكنم و از اين طريق به خوشي و تمتع دست مييابد. زيرا او با قبول اين درد و اجراي خواست پدر جبار درون با او يكي ميشود و قادر به حس يگانگي جاودانه و قدرت و لذت بيمرز و رانشي است.
در اين سناريو هم ساديست و هم مازوخيست در معناي تفكر مكتب «روانشناسي خود» در حال تكرار كابوسهاي دوران كودكي و يا در پي ايجاد يك احساس بزرگي نارسيستي دروني از طريق حكمراني بر ديگران و يا درد كشيدن و يكي شدن با «ايماژ اوليا دروني» هستند.
مشكل اما اين است كه آنها خويش و ديگري را به ابزار و ابژه و به تكرار بيمارگونه فانتزيهايي تبديل ميسازند و اينگونه ناتوان از دستيابي به درجات والاتر از تمناي عشقي و اروتيكي و بلوغ ميگردند.
در باب كانيباليسم كه در واقع يك عشق نارسيستي در پي يگانه شدن با معشوق است تا پدوفيلي و فتيشيسم و غيره ميتوان به همين گونه معضلات را توضيح داد كه من اين كار را به مقالات بعدي در اين زمينه واگذار ميكنم كه جداگانه به هر انحراف جنسي ميپردازم، در كنار ديگر مقالاتم در باب بحران هويت و نقد. يا علاقهمندان در بخش دوم مبحثم در باب «آسيبشناسي همآغوشي ايرانيان با اروتيسم مدرن» ميتوانند به درك عميقتر اين موضوعات نائل آيند.
تحولي نو در معناي روانكاوانه انحراف جنسي
مسير نگاه فرويد تا لكان نميتوانست به جاي ديگري ببنجامد، به جز آن كه در تحول بعدي روانكاوي حالت تكروايتي نگاه به رابطه جنسي شكسته شود و تحت تأثير تحولات روانكاوي و جنبشهاي آزاديخواه جنسي، روابط سالم مازوخيستي و ساديستي يا فتيشيتي و غيره كه بر اساس علاقه و عشق آزادانه دو فرد صورت ميگيرد، به عنوان روابط سالم پذيرفته شوند.
از اين رو از سال 1994 بحثهاي جديدي در اين زمينه شروع ميشود و سرانجام از سال 2000 در كتاب مرجع روانكاوي و روانپزشكي مربوط به بيماريهاي رواني و جسمي يعني «د.اس.ام .3 - تجديد نظر» انحرافات جنسي از دستهي «اختلال فونكسيون جنسي» خارج ميشوند و به عنوان دستهي «پارافيلي» در نظر گرفته ميشوند.
يعني به عنوان مثال مازوخيسم تنها وقتي بيماري محسوب ميشود كه شخص بيمار به شخصه از اين گرايشهاي خويش در عذاب باشد و حدااقل شش ماه فانتزيهاي مازوخيستي جنسي به شخصه ناراحتكنندهاي مثل ميل مجروح كردن خويش و غيره داشته باشد۷.
در نگاه بسياري از روانكاوان و سكسولوگها در تحول بعدي نگاه روانكاوي كلاً اين دسته نيز برداشته ميشود و جاي خويش را به قبول يك تنوع جنسي و جنسيتي ميدهد كه بر اساس حق انتخاب گرايش خويش و ارتباط آزادانه و بر بستر احترام به خواست خويش و معشوق حركت و رشد ميكند. زيرا تنوع فانتزي و تمنا در قالب يك فانتزي حاكم نيز ممكن است و از طرف ديگر اين روابط بر اساس خواست آزادانه دو طرف است.
از اين رو ما با تمناي مرزدار و قابل تحول روبهرو هستيم كه روي ديگرش قانون و احترام به خواست خويش و ديگري است و نه نفي قانون و احترام به خواست خويش و ديگري و يا تكرار ابدي حالات مشابه در حالت انحراف جنسي.
ميتوان انحرافات جنسي را از نگاه ديگري نيز سنجيد و به جاي آن كه به عمق و علت انحراف پرداخت، به سطح و حالت فانتزي جنسي و انحراف جنسي پرداخت. زندگي يك بازي عشق و قدرت است و جسم انسان به قول نگاه دلوز - گواتاري يك ماشين توليد آرزو است.
در اين بازي عشق و قدرت زندگي و توليد مداوم اشتياقات نو، انحرافات جنسي در واقع تلاش جسم براي ايجاد «بدنهاي بدون اندام نو» و شكستن روايات و ساختار سنتي و يا مدرن بدن ماست. هر بدن در واقع بيانگر يك روايت و يك ساختار نيز هست.
از اين رو بدن سنتي يا مدرن و يا انواع و اشكال بدن بر بستر تاريخ فردي وجود دارد و در بدن ما روايت و ساختار فردي و جمعي ما نهفته است. انحرافات جنسي در واقع لحظه «حضور تمنا و تشديد و قدرت زندگي و جسم» است و از اين رو اين فانتزي ها بسيار قدرتمند و حتي سحرآميزند. آنها ساختار و روايت كهن بدن را ميشكنند و شروع به ايجاد روايتي نو و ساختاري نو ميكنند.
از اين رو به قول دلوز/گواتاري مازوخيستي كه ميخواهد بدنش بانداژ و طناببندي شود، در حال يك عمل اديپالي نيست؛ بلكه در حين اين عمل در حال لمس شدت حضور اشتياق و تمناي خويش و زندگي است و همين تمنا در حالت تحول طبيعياش بايستي شروع به ايجاد تمناهاي نو كند كه از ديالوگ ميان دو نفر و دو معشوق به وجود ميآيد و ميتواند به مسيرهاي مختلف رود.
در حالت انحراف جنسي هر تمناي نو و فانتزي نو دچار اسارت در روايت كهن خير/شري سنتي يا مدرن ميشود و به اين شكل به خويش نگاه ميكند، به جاي اين كه به خويش و راهش و ايجاد تمنا و تحول نو وفادار بماند. اين «بدن بدون اندام» نو اين گونه بيمار ميشود و تمناي بعدي به جاي اين كه ديگر بار جسم را با «حضور تمنا و تشديد قدرت زندگي» پر سازد، عملاً خالي ميشود و دچار دور باطل و اسير افسون نگاه روايت كهن ميگردد و محكوم به تكرار ميگردد۸.
باري موضوع در هر حال ايجاد جسمهاي سمبوليك خويش و روايات فاني خويش از زندگي و عشق و اروتيك و تن دادن به تمناها و فانتزيهاي مختلف خويش است. زيرا درس نهايي روانكاوي و به ويژه روانكاوي لكان اين است كه فانتزيهاي ما، از فانتزي مازوخيستي تا نارسيستي يا فتيشيستي، در واقع تمناهاي قانونمند و سالمي هستند و ناتواني ما از تبديل شدن به «فاعل جسماني منقسم» فاني و قبول نيازمندي خويش به ديالوگ و به «غير»، در واقع اين فانتزيها را بيمارگونه و اهريمني يا به حالت هانيبال كانيبال مدرن و بيمرز در ميآورد. مهم آري گويي به خويش و بيماريها و انحرافات خويش و تبديل آنها به قدرتهاي مدرن و فاني خويش از طريق رواندرماني و روشنگري جنسي است.
منحرف ايراني
در واقع مهمترين انحراف جنسي در فرهنگ ايراني، تبديل جسم خويش به دو بخش «اخلاق مطلق و ستمگر» و بخش «سگ نفس خطرناك» است. زيرا اين نگاه دوآليستي در واقع حكايت از ناتواني از دستيابي به مرحله ديالوگ و تلفيق فردي بشري و حكايت از گرفتاري در جستجوي يگانگي با مادر و پدر خيالي و ناتواني از ايجاد فاصله و ايجاد جهان سمبوليك و فاني خويش است.
از اين رو فرهنگ ايراني دچار يك تماميتخواهي و تمتع دروني و تكرار اجبارگونه است. زيرا اخلاقيات مطلقنگر او و وسوسه مطلقخواه او در واقع دو روي يك سكه هستند و هر دو در پي تمتع و لذت مطلق نارسيستي و تشنگي قدرت و تكرار رانشي خواست خويشند.
از اين رو گرفتاري در اين چرخه خطرناك وسوسه/گناه و ناتواني از ايجاد فرديت و فاصله خويش و ناتواني از ايجاد روايات نو و مدرن و متناسب با سعادت فردي و جمعي خويش از سنت و غيره، در واقع انحراف جنسي و روحي كلكتيو و علت اصلي بحران جنسي و روحي جامعه ماست.
اين تحول با آريگويي به جسم سمبوليك و فانتزيهاي خويش و توانايي پذيرش آنها در جهان فردي و مدرن خويش و تبديل شدن به انواع و اشكال «جسم خندان چندلايه» و يا «فاعل جسماني منقسم لكان» ممكن است. مشكل بحثهاي ايراني در باب انحرافات جنسي و مباحث جنسي و يا حتي مبحثي مثل بحث در باب خودارضايي در واقع به دو شكل ذيل است:
۱- يا فرد گرفتار انحراف جنسي، اعتياد به خودارضايي و يا حتي فرد روشنگر، مانند برخي از نظرات آقاي هادي ناصري، هنوز به اشكال مختلف دچار هراس از جسم و فانتزيهاي خويش و ناتوان به گذار از هراس سنتي و گذار از چرخه وسوسه/گناه است و اينگونه به بازتوليد سنت و بحران كمك ميرساند، چه بخواهد يا نخواهد.
۲- يا نظرات مدرن و علمي مثل بحث خانم كاهن در باب «خودارضايي» يا بحث آقاي شميسا در باب «شاهدبازي در فرهنگ ايراني» قادر به بيان عميق تفاوتهاي فرهنگي و ايجاد راه حلهاي مدرن، تلفيقي و متناسب با اين فرهنگ براي عبور از بحران جنسي و ايجاد شرايط عبور از انحرافات جنسي مختلف نيستند.
براي مثال بحث خوب و مدرن خانم كاهن در باب «خودارضايي» نميتواند به بيان اين موضوع بپردازد كه اعتياد به خودارضايي در جامعه ايران هم ناشي از اين چرخه وسوسه/گناه و نبود روابط سالم است و هم ناشي از رشد بحران هويتي و فروپاشي اخلاق سنتي و رشد اضطراب و فشار در جامعه.
با آن كه به خوبي به موضوع رابطه اضطراب و استمنا اشاره ميكند. جامعه ما مثل هميشه به شيوه افراطي سياه/سفيدي عمل ميكند و اكنون به اصطلاح از اوج معنويات ستمگر گذشته به قهقراي حالت مصرفي افراطي امروزي در حال افتادن است.
اين فرهنگ با تكرار خطاي مداومش از حالت كاهن و عارف ضد جسم گذشته به حالت عارف و كاهن لجامگسيخته امروزي تبديل ميشود كه نمادش را در اعتياد به خودارضايي و بيماريهاي انحرافي و غيره در جامعه نيز ميبينيم. نمادش را در عشق تراژيك گذشته و عشق پوچ و مصرفي در حال رشد امروزي ميبينيم و يا تلاش براي شكاندن هر مرز و قانوني.
از اين رو يكايك ما نيروهاي مدرن نيز در مسير دستيابي به اروتيسم و عشق مدرن خويش و يا نگاه مدرن خويش، محكوم به گذار از اين تمتع و چرخه نارسيستي مطلقگرا و يا محكوم به نفي تحول مدرن خويش هستيم. ميتوان در نگاه بسياري از هنرمندان معاصر ايراني و در عرصه اروتيسم و عشق مدرن نمودهاي اين خودبزرگبيني نارسيستي جديد و در واقع تكرار سنت قديمي مطلقنگري را ديد كه من در دو كتاب اينترنتيام به نام «همآغوشي جان و روان ايراني با اروتيسم مدرن و پسامدرن» در تقريباً 250 صحفه با تشريح نظرات بسياري از هنرمندان معاصر، اين معضلات و تكرار خطاي گذشته و ناتواني از دستيابي به گذار نهايي و خلاقيت هنري چندلايه بهتر را نشان ميدهم۹.
راه عبور از اين وضعيت دقيقاً روشنگري جنسي و آريگويي به جسم و بيان راههاي عبور از بحران جنسي متناسب با تحولات كشور است.
تلاش براي تبديل كردن اين خودارضايي بيمارگونه و مالامال از احساس گناه به درك و توانايي ارضاي تمناي اروتيكي خويش و خودارضايي سالم خويش از يك سو و از سوي ديگر كمك به رشد ايجاد فرديت قادر به عبور از اين حالات مطلقخواهانه است كه ميتواند هم به افراد امكان يافتن اروتيسم و عشق سالم و نيز ايجاد تحول فردي و فرهنگي را دهد.
چنين فرديت سالم و قادر به عبور از مطلقگرايي ايراني و قادر به ديالوگ با خويش و ديگري، ميتواند به اشكال مختلف به معضلات قشرهاي مختلف پاسخ دهد. چنين روانكاو مدرن ايراني ميتواند در پاسخ به بيماران مسلمان خويش (با توجه به اين كه در روايت كنوني از اسلام، خودارضايي براي آنها مكروه و يا حرام قلمداد ميشود) بگويد: «كه اين حالات آنها بيانگر نيازمندي عميق دروني آنها به اروتيسم وعشق سالم و نيز به يك فرديت قوي و قادر به ديالوگ مدرن است.»
از اين رو از يك سو به آنها پيشنهاد كند كه در حد امكانات مذهبي خويش مانند ازدواج موقت و غيره به تمناهاي خويش تن دهند و هم اگر ديگر بار دچار اين حالات شدند، خويش را سرزنش نكنند و راه حلي مدرن و متناسب با شرايط خويش بياببند و بدون زنجيرزني اخلاقي خويش، براي درمان به رواندرماني تن دهند.
اين گونه اين روانكاو و سكسولوگ مدرن متناسب با شرايط و متناسب با تحولات قشرهاي مختلف، راه حلهاي مختلف مطرح ميكند و يا كمك به ايجاد چالش و گفتمان مدرن در اين زمينه ميان نيروهاي مختلف و يافتن راه هاي تحول مختلف ميكند.
يك نمونه آن طرح من در باب «ازدواج موقت و روشنگري جنسي» و يا پيشنهادم براي ايجاد بحث عميقتر در اين زمينه در سايت زمانه و در ميان نگاههاي مختلف اسلامي، علمي و كارشناسان مختلف است. اين بحث اوليه زمينه خوبي براي اين مسير چالش مدرن آينده است.
با چنين نگاهي نيز بر خلاف دكتر شميسا ميتوان ديد كه شاهدبازي ايراني، نمادي از همجنسخواهي نيست و همجنسخواهي به قول فوكو محصول دوران مدرن است. شاهدبازي ايراني جايگزين شدن پسر به جاي دختر به علت محدوديت ايران، همراه با حالات همواروتيك و نيز حالات «بچهبازي» ايراني است و دقيقاً در مرحله مدرنيت ايراني اين شاهدبازي هرچه بيشتر به لواطگري و تجاوز به كودكان تبديل ميشود. در كنار آن نيز مسير دوآليسم همجنسخواهي/دگرجنسخواهي مدرن در حال رشد است كه بايستي جداگانه بررسي شود.
نظرات خانم افسانه نجمآبادي در اين زمينهها بسيار جالب و قابل تمعق است. از اين رو بچهبازي ايراني هم ناشي از نبود روابط سالم اروتيكي و عشقي ميان دو جنس است و هم نمادي از معضل بحران هويتي و جنسي از سوي ديگر. اين بچهبازي امروز هم تكرار كابوس دوران كودكي به عنوان قرباني است و هم فرافكني خواستهاي همواروتيك خويش و يا باصطلاح ايراني فانتزي هاي مفعولانه خويش بر ديگران.
از سوي ديگر «شاهدبازي» كهن و بچهبازي امروزي در واقع تلاش ديگربار براي بازگشت به بهشت كودكانه و مادرانه و ديگر بار خدا بودن و يكي بودن با ديگري است. زيرا اين بچهها و شاهدان به دليل ظرافت روحي و جسميشان در واقع به تبلور ميل «وحدت وجود» ايراني تبديل ميشوند و بنابراين تعجبي هم ندارد كه در خانقاهها و ميان عرفا و يا پادشاهان نقشي قوي بازي كردهاند و يا به محض بالغ شدن و ريش درآوردن قدرت و جذاببت جنسي خويش را از دست ميدادند و اكنون خود به فاعل تبديل ميشدند.
مشكل جامعه ما گرفتاري مداوم در اين دو حالت «كاهن و عارف اخلاقي و يا عاشق روحمند و هراسان از جسم» مطلقگرا و حالت متقابلش يعني «كاهن و عارف لجامگسيخته و بدون مرز» و دگرديسي مداوم و تراژيك آنها در اشكال مسخشده سنتي، مدرن يا پسامدرني است. چيرگي بر اين دو حالت بدون آريگويي به فرديت جسماني خويش و بدون ايجاد اروتيسم و عشق مدرن ايران و قبول فاني بودن و نيازمندي خويش به ديالوگ در عشق و اروتيك غيرممكن است.
از اين رو يكي از كارهاي ديگر من، تلاش براي ايجاد اين مفاهيم مدرن عشق و اروتيسم ايراني در مباحثي مثل آفوريسمهاي روانكاوي/فلسفي «اسرار مگو» است كه در لينك ذيل نمونهاي از آن در باب مبحث اروتيسم ميتواند خواننده علاقهمند به اين مباحث بخواند تا به تفاوت نگاه من و نقد نگاه من بهتر نائل آيد۱۰.
باري به باور من راه درست و مدرن، ايجاد اين روايات نو و مدرن و فاني از اروتيسم و عشق مدرن و چندلايه ايراني و رهايي از اين چرخه كاهن اخلاقي/كاهن لجامگسيخته است كه ايجادگر فرديت و جهان مدرن و فرهنگ سالم و زمينهساز پيشگيري از انحرافات جنسي و تجاوزات جنسي در كنار ساختارهاي حقوقي و قانوني است.
اين عاشقان و عارفان زميني آريگوي به جسم سمبوليك خويش و قادر به ديالوگ، ايجادگران جهان رنگارنگ اروتيسم و عشق زميني ايرانياند و پاياندهندگان به بحران كنوني. بي آن كه بخواهيم بگوييم كه با اين تحول براي هميشه بحران و يا انحراف جنسي از بين خواهد رفت. زيرا هر انحراف جنسي و يا بيماري رواني داراي هستهاي غير قابل تفسير است كه علامت آزادي بشري است و بايستي به قول لكان و ژيژك او را چون خود دوست داشت و گاه به گاه به او اجازه بيان سحر و راز خويش داد.
عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد.
شکی نیست که این حس در تمام افراد وجود دارد و تنها راهی است که می تواند به جدایی میان جنس مونث و مذکر پل بزند.
از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق.
عاشق شهوترانی بودن
برای مردان، شهوت یک تجربه کاملاً ذهنی است. سیلی از تستسترون در رگ های آنها جاری می شود و دیگر چیزی را نمی بینند. همانند عشق، شهوت نیز آنها را کور می کند. به همین دلیل است که معمولاً در روابط - به ویژه اگر در ابتدای راه قرار گرفته باشید - گفتن این مطلب که طرف عاشق شماست و یا اینکه احساساتش تنها از روی شهوت هستند، اندکی دشوار می نماید. آقایون خیلی سخت می توانند تشخیص دهند که آیا واقعاً عاشق طرف مقابل هستند و یا او را صرفاً به مانند خیالی آتشینی می بینند که هر موقع از جلوی آنها رد می شود، جوشش کوره درونشان شدید تر میشود.
دلیل امر فوق الذکر این است که آقایون این توانایی را دارند که خیلی پیش از اینکه با یک خانم ارتباط عاطفی برقرار کنند، به سادگی می توانند با او وارد رابطه جنسی شوند. هورمون هایی که در بدن آنها ترشح می شود باعث می شود که تصور کنند عاشق شده اند.
به هر حال مشکل اساسی اینجاست که هم عشق و هم شهوت هر دو می توانند آقایون را خلع سلاح کرده و آنها را به شدت آسیب پذیر نمایند. بدین ترتیب آنها به راحتی اراده و قدرت خود را از دست می دهند و تنها برای تجربه سکس، خود را مسخ جنس مخالف می کنند.
همچنین باید اضافه کرد که شهوت سبب می شود تا آقایون تنها از روی احساساتی که در آلت تناسلی آنها ایجاد می شود، تصمیم گیری نمایند و عقل و منطق را به دست باد بسپارند. زمانیکه حس شهوت بر یک مرد غلبه کند، اصلاً اهمیت نمی دهد که آیا او و شریکش مشترکاتی دارند یا خیر؛ او اهمیتی نمی دهد که طرف مقابل اهل کجاست و به کجا می رود؛ تمام حواسش را بر روی پیدا کردن راهی برای رسیدن به دست نیافته های خانم متمرکز می کند. اگر شریک او نیز تنها از روی شهوت با او ارتباط برقرار کرده باشد، از این فرصت سوء استفاده خواهد کرد. اما اگر هر دوی آنها عاشق یکدیگر باشند، این رابطه جنسی می تواند منجر به محکم تر شدن رابطه آنها شود.
آیا شهوت است یا چیز دیگری است؟
چگونه می توانید تفاوت میان عشق و شهوت را تشخیص دهید؟ در این قسمت نکاتی را برایتان ذکر کرده ایم که به واسطه آن بتوانید میان این دو مقوله تمیز قائل شوید.
شهوت است اگر:
فقط به ظاهر و اندام او توجه داشته باشید
حتی قبل از اینکه اسم او را پرسیده باشید، در حال خیال بافی هستید که او بدون لباس چگونه است. یااینکه اگر با او رابطه جنسی برقرار کنید چه احساسی به شما دست خواهد داد.
اهمیت نمی دهید که او چه می گوید
همیشه در حال بهانه آوردن هستید تا به نحوی قرارهای ملاقات خود را با کنسل کنید، مگر اینکه این قرار منجر به قراری رابطه جنسی شود. اگر از شما بخواهد تا کاری برایش انجام دهید، بهانه می آورید و می گویید بیش از اندازه سرتان شلوغ است. اما اگر در کنار شما باشد و با او سکس نداشته باشید این امر ناراحتتان می کند و در ذهن خود، خودتان را در حال برقراری رابطه جنسی با خانم های دیگری تجسم می کنید.
فقط می خواهید برای سکس او را ببینید
برایتان اهمیتی ندارد که به هیچ وجه با او تماس تلفنی نداشته باشید. از این گذشته اصلاً برایتان مهم نیست که جواب زنگ تلفن او را فوراً بدهید و حتی اگر برای چندین روز هم با او صحبت نکنید، مشکلی نخواهید داشت و ترجیح می دهید هر موقع که دو مرتبه از نظر جنسی تحریک شدید او را ملاقات کنید.
برای شهوترانی با او تماس می گیرید
پس از اینکه همراه دوستانتان تعطیلات خوبی را پشت سر گذاشتید، یکمرتبه یاد او می کنید و با او تماس می گیرید تا در کنار هم نوشیدنی میل کنید.
بعد از سکس او را ترک می کنید
پس از این اینکه کارتان تمام شد، به دنبال ساده ترین راهی می گردید که بتوانید محل را تر ک کنید. هیچ نوازشی وجود ندارد، صبح زود برایش صبحانه تهیه نمی کنید، فقط خیلی راحت می گویید: "من باید بروم"
این عشق است، عزیزم
عشق است اگر :
کششی بین شما وجود داشته باشد
برای مدتهای طولانی با هم صحبت می کنید و هر ساعت مانند یک دقیقه برایتان میگذرد. گاهی اوقات آنقدر غرق در حرف زدن می شوید که متوجه گذشت زمان نمیشوید.
احساس می کنید او زیباست
حتی اگر او را بدون هیچ گونه آرایش، در حالیکه موهایش را پشت سرش بسته و مشغول تمیز کردن دست شویی است، ببینید باز هم تصور می کنید که در نظرتان زیباست.
دوست دارید وقت بیشتری را با او صرف کنید
تنها چیزی که می خواهید این است که با او باشید، چه سکس داشته باشید چه نداشته باشید. حتی اگر به شما بگوید که برای برقراری رابطه جنسی نیاز به سپری شدن مدت زمان بیشتری است، باز هم اهمیتی نمی دهید و قبول می کنید.
آینده خود را با او تجسم می کنید
حس غریبی در شما ایجاد می شود و فکر می کنید که بدون وجود او قادر به ادامه زندگی نخواهید بود. به خانواده و دوستان خود اطلاع می دهید که قصد ازدواج با او را دارید و خودتان نیز به تشکیل خانواده با او فکر می کنید.
او را به خانواده خود معرفی می کنید
این موضوع که خانواده تان او رابپذیرد، برایتان اهمیت پیدا می کند و ترجیح می دهید که با تمام اطرافیانتان ارتباط مناسبی برقرار کند.
او را در تمام برنامه های خود شریک می دانید
چه با دوستان مذکر خود بیرون بروید و چه حیوان خانگی خود را برای قدم زدن به پارک ببرید، در همه حال دوست دارید که او در کنارتان باشد. حتی اگر او آنجا هم نباشد، باز یادش از ذهنتان بیرون نمی رود و به دنبال فرصتی می گردید تا یک تلفن کوتاه به او بزنید و بگویید: "دلم برایت تنگ شده". البته حتماً لازم نیست که دوستانتان متوجه شوند شما یک چنین کاری انجام داده اید.
رمانتیک تر می شوید
یک مرتبه می بینید که به گوش دادن به موسیقی های عاشقانه و آرام تمایل بیشتری پیدا کرده اید. برای او گل و یادداشت های عاشقانه می فرستید و ترتیب صرف غذاهای رمانتیک در نور شمع را می دهید.
همیشه طرف او را می گیرید
هر زمان که کسی در مورد او انتقاد می کند، شما سریعاً اقدام به دفاع از او می کنید. در مجامع عمومی همیشه خود را موافق با نظریات او نشان می دهید، حتی اگر در پشت درهای بسته با او مخالف باشید.
او باعث می شود انسان بهتری باشید
او شما را به چالش وا میدارد و تشویقتان می کند. با دیدن او شاد می شوید و حاضرید برای خوشحال کردنش هر کاری که از دستتان بر می آید را انجام دهید.
دوست داشتن شهوت
شهوت برای مدت کوتاهی شما را سرگرم می کند. اما عشق مربوط به مدت زمان بسیار طولانی می شود. هر چند گاهی امکان دارد که این دو مقوله در جای یکدیگر قرار بگیرند، اما باید با توجه کامل، تفاوت میان آنها را تشخیص دهید. باید ببینید که خودتان از زندگی چه می خواهید، همه چیز به شما بستگی دارد .
شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.
2- يك بيسيم پليس بخريد.
در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادثه ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.
برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.
4- وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.
5- آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.
6- آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.
7- تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
اين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد. (احتمالا با در اومدن تی شرتهای مارشال مدرن تقاضا برای این امر خیر بالا میره!!! لول)
سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !
تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل استقلال و پرسپولیس برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !
10- از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube یا Google آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين خودمان به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل YAHOO! 360 عضو شويد و بعد از اينكه 500-600 نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.
11- كامنت فله اي بگذاريد
به سرويس هاي وبلاگي مثل Yahoo! 360 ، ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ? سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم ?? البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است !
12- همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.
| Design By : Night Skin |










